تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى) — صفحة 968

مساهمون:

ص٩٦٨
يكى جام كافور بر با گلاب * چنان كن كه بويا بود جاى خواب
من از جام مى همچنانم كه دوش * نتابد مى اين پير گوهر فروش
بگفت اين و چادر بسر بر كشيد * تن آسانى و خواب در بر كشيد
چو خورشيد تابنده بفراخت تاج * زمين شد بكردار درياى عاج
پرستنده تازانهء شهريار * بياويخت از خانهء ماهيار
سپه را ز سالار گردنكشان * بجستند زان تازيانه نشان
سپاه انجمن شد بدرگاه بر * كجا همچنان بر در شاه بر
هر انكس كه تازانه دانست باز * برفتند و بردند پيشش نماز
چو دربان بديد آن سپاه گران * كمردار بسيار و ژوپين و ران
بيامد بر خفته بر سان گرد * سر پير از خواب بيدار كرد
به دو گفت برخيز و بگشاى دست * نه هنگام خوابست و جاى نشست
كه شاه جهانست مهمان تو * بدين بىنوا خانه و مان تو
يكايك دل مرد گوهر فروش * ز گفتار دربان بر آمد به جوش
به دو گفت كاين را چه گويى همى * پى شهر ياران چه جويى همى
همان چون ز گوينده بشنيد مست * خروشان از انجاى بر پاى جست
ز دربان بر آشفت و گفت اين سخن * نگويد خردمند مرد كهن
پرستنده گفت اى جهان ديده مرد * ترا بر زمين شاه ايران كه كرد
بيامد پرستنده هنگام روز * كه پيدا نبد هور گيتى فروز
يكى تازيانه بزر تافته * بهر جاى گوهر برو بافته
بياويخت از پيش درگاه ما * بدان سو كه باشد گذرگاه ما
ز دربان چو بشنيد يك سر سخن * بپيچيد بيدار مرد كهن
كه من دوش پيش شهنشاه مست * چرا بودم و دخترم مى پرست
بيامد سوى حجرهء آرزوى * به دو گفت كاى ماه آزاده خوى
شهنشاه بهرام بود آنك دوش * بيامد سوى خان گوهر فروش
همى آمد از دشت نخچيرگاه * عنان تافتست از كهن دژ به راه
كنون خيز و ديباى چينى بپوش * بنه بر سر افسر چنان هم كه دوش
نثارش كن از گوهر شاهوار * سه ياقوت سرخ از در شهريار
چو بينى رخ شاه خورشيد فش * دو تايى برو دست كرده بكش
مبين مر و را چشم در پيش دار * ورا چون روان و تن خويش دار
چو پرسدت با او سخن نرم گوى * سخنهاى با شرم و با زرم گوى
من اكنون نيايم اگر خواندم * بجاى پرستنده بنشاندم
بسان همالان نشستم بخوان * كه اندر تنم خرد باد استخوان
كه من نيز گستاخ گشتم بشاه * به پير و جوان از مى آيد گناه
هم انگه يكى بنده آمد دوان * كه بيدار شد شاه روشن روان
چو بيدار شد ايمن و تن درست * بباغ اندر آمد سر و تن بشست
نيايش كنان پيش خورشيد شد * ز يزدان دلى پر ز اميد شد
و ز انجا بيامد بجاى نشست * يكى جام مى خواست از مى پرست