تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى) — صفحة 962

مساهمون:

ص٩٦٢
ازان پس بياورد جامى بلور * نهادند بر دست بهرام گور
جهاندار بهرام بستند نبيد * از اندازهء خطّ برتر كشيد
چو برزين چنان ديد برگشت شاد * بيامد بهر جاى خمى نهاد
چو شد مست برزين بدان دختران * چنين گفت كاى پر خرد مهتران
بدين باغ بهرامشاه آمدست * نه گردنكشى با سپاه آمدست
هلا چامه پيش آور اى چامه‌گوى * تو چنگ آور اى دختر ماه روى
برفتند هر سه بنزديك شاه * نهادند بر سر ز گوهر كلاه
يكى پاى كوب و دگر چنگ زن * سديگر خوش آواز لشكر شكن
بآواز ايشان شهنشاه جام * ز باده تهى كرد و شد شادكام
به دو گفت كاين دختران كيند * كه با تو بدين شادمانى زيند
چنين گفت برزين كه اى شهريار * مبيناد بىتو كسى روزگار
چنان دان كه اين دلبران منند * پسنديده و دختران منند
يكى چامه‌گوى و يكى چنگ زن * سيم پاى كوبد شكن بر شكن
چهارم بكردار خرّم بهار * بدين سان كه بيند همى شهريار
بدان چامه زن گفت كاى ماه روى * بپرداز دل چامهء شاه گوى
بتان چامه و چنگ بر ساختند * يكايك دل از غم بپرداختند
نخستين شهنشاه را چامه‌گوى * چنين گفت كاى خسرو ماه روى
نمانى مگر بر فلك ماه را * بشادى همان خسرو گاه را
بديدار ماهى و بالاى ساج * بنازد به تو تخت شاه و تاج
خنك آنك شبگير بيندت روى * خنك آنك يابد ز موى تو بوى
ميان تنگ چون شير و باز و ستبر * همى فرّ تاجت بر آيد بابر
بگلنار ماند همى چهر تو * بشادى بخندد دل از مهر تو
دلت همچو دريا و رايت چو ابر * شكارت نبينم همى جز هژبر
همى مو شكافى به پيكان تير * همى آب گردد ز داد تو شير
سپاهى كه بيند كمند ترا * همان بازوى زورمند ترا
بدرّد دل و مغز جنگاوران * و گر چند باشد سپاهى گران
چو آن چامه بشنيد بهرام گور * بخورد آن گران سنگ جام بلور
به دو گفت شاه اى سرافراز مرد * چشيده ز گيتى بسى گرم و سرد
نيابى تو داماد بهتر ز من * گو شهرياران سر انجمن
به من ده تو اين هر سه دخترت را * بكيوان بر افرازم اخترت را
به دو گفت برزين كه اى شهريار * به تو شاد بادا مى و ميگسار
كه يارست گفت اين خود اندر جهان * كه دارد چنين زهره اندر نهان
مرا گر پذيرى بسان رهى * كه بپرستم اين تخت شاهنشهى
پرستش كنم تاج و تخت ترا * همان فرّ و اورنگ و بخت ترا
همان اين سه دختر پرستنده‌اند * بپيش تو بر پاى چون بنده‌اند
پرستندگان را پسنديد شاه * بدان سان كه از دور ديدش سه ماه
به بالاى ساجند و همرنگ عاج * سزاوار تخت‌اند و زيباى تاج