تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى) — صفحة 950

مساهمون:

ص٩٥٠
يكى خوب دستار بودش حرير * بموزه درون پر ز مشك و عبير
برون كرد و سرگين به دو كرد پاك * بينداخت با خاك اندر مغاك
براهام را گفت كاى پارسا * گر آزاديم بشنود پادشا
ترا از جهان بىنيازى دهد * بر مهتران سرفرازى دهد

[ بخشيدن بهرام گور ، خواستهء براهام ، لنبك را ]

برفت و بيامد بايوان خويش * همه شب همى ساخت درمان خويش
پر انديشه آن شب بايوان بخفت * بخنديد و آن راز با كس نگفت
بشبگير چون تاج بر سر نهاد * سپه را سراسر همه بار داد
بفرمود تا لنبك آبكش * بشد پيش او دست كرده بكش
ببردند ز ايوان براهام را * جهود بد انديش و بد كام را
چو در بارگه رفت بنشاندند * يكى پاك دل مرد را خواندند
به دو گفت رو بارگيها ببر * نگر تا نباشى بجز دادگر
بخان براهام شو بر گذار * نگر تا چه بينى نهاده بيار
بشد پاك دل تا بخان جهود * همه خانه ديبا و دينار بود
ز پوشيدنى هم ز گستردنى * ز افگندنى و پراگندنى
يكى كاروان خانه بود و سراى * كزان خانه بيرون نبوديش جاى
ز در و ز ياقوت و هر گوهرى * ز هر بدره‌يى بر سرش افسرى
كه داننده موبد مر آن را شمار * ندانست كردن ببس روزگار
فرستاد موبد بدانجا سوار * شتر خواست از دشت جهرم هزار
همه بار كردند و ديگر نماند * همى شاد دل كاروان را براند
چو بانگ دراى آمد از بارگاه * بشد مرد بينا بگفت آن بشاه
كه گوهر فزون زين بگنج تو نيست * همان مانده خروار باشد دويست
بماند اندران شاه ايران شگفت * ز راز دل انديشه‌ها بر گرفت
كه چندين بورزيد مرد جهود * چو روزى نبودش ز وَرزَش چه سود
ازان صد شتروار زرّ و درم * ز گستردنيها و از بيش و كم
جهاندار شاه آبكش را سپرد * بشد لنبك از راه گنجى ببرد
ازان پس براهام را خواند و گفت * كه اى در كمى گشته با خاك جفت
چه گويى كه پيغمبرت چند زيست * چه بايست چندى بزشتى گريست
سوار آمد و گفت با من سخن * از ان داستانهاى گشته كهن
كه هر كس كه دارد فزونى خورد * كسى كو ندارد همى پژمرد
كنون دست يازان ز خوردن بكش * ببين زين سپس خوردن آبكش
ز سرگين و زربفت و دستار و خشت * بسى گفت با سفله مرد كنشت
درم داد ناپاك دل را چهار * به دو گفت كاين را تو سرمايه دار
سزا نيست زين بيشتر مر ترا * درم مرد درويش را سر ترا
بارزانيان داد چيزى كه بود * خروشان همى رفت مرد جهود

[ داستان بهرام گور با مهربنداد ]

چو يوز شكارى به كار آمدش * بجنبيد و راى شكار آمدش
شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى) — صفحة 950 | حكيم أبو القاسم الفردوسي