تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى) — صفحة 916

مساهمون:

ص٩١٦
ز قيصر يكى كه برادرش بود * پدر مرده و زنده مادرش بود
جوانى كجا يانسش بود نام * جهانجوى و بخشنده و شادكام
شدند انجمن لشكرى بر درش * درم داد پرخاش جوى مادرش
به دو گفت كين برادر بخواه * نبينى كه آمد ز ايران سپاه
چو بشنيد يانس بجوشيد و گفت * كه كين برادر نشايد نهفت
بزد كوس و آورد بيرون صليب * صليب بزرگ و سپاهى مهيب
سپه را چو روى اندر آمد به روى * بىآرام شد مردم كينه جوى
رده بر كشيدند و برخاست غو * بيامد دوان يانس پيش رو
برآمد يكى ابر و گردى سياه * كزان تيرگى ديده گم كرد راه
سپه را بيك روى بر كوه بود * دگر آب زانسو كه انبوه بود
بدين گونه تا گشت خورشيد زرد * ز هر سو همى خاست گرد نبرد
بكشتند چندانك روى زمين * شد از جوشن كشتگان آهنين
چو از قلب شاپور لشكر براند * چپ و راستش ويژگان را بخواند
چو با مهتران گرم كرد اسپ شاه * زمين گشت جنبان و پيچان سپاه
سوى لشكر روميان حمله برد * بزرگش يكى بود با مرد خرد
بدانست يانس كه پاياب شاه * ندارد گريزان بشد با سپاه
پس اندر همى تاخت شاپور گرد * بگرد از هوا روشنايى ببرد
بهر جايگه بر يكى توده كرد * گياها بمغز سر آلوده كرد
ازان لشكر روم چندان بكشت * كه يك دشت سر بود بىپاى و پشت
بهامون سپاه و چليپا نماند * بدژها صليب و سكوبا نماند
ز هر جاى چندان غنيمت گرفت * كه لشكر همى ماند زو در شگفت
ببخشيد يك سر همه بر سپاه * جز از گنج قيصر نبد بهر شاه
كجا ديده بد رنج از گنج اوى * نه هم گوشه بد گنج با رنج اوى
همه لشكر روم گرد آمدند * ز قيصر همى داستانها زدند
كه ما را چنو نيز مهتر مباد * بروم اندرون نام قيصر مباد
بروم اندرون جاى مذبح نماند * صليب و مسيح و موشّح نماند
چو زنّار قسّيس شد سوخته * چليپا و مطران بر افروخته
كنون روم و قنّوج ما را يكيست * چو آواز دين مسيح اندكيست

[ بر تخت نشانيدن روميان برانوش را و نامه نوشتن او به شاپور ]

يكى مرد بود از نژاد سران * هم از تخمهء نامور قيصران
برانوش نام و خردمند بود * زبان و روانش پر از پند بود
به دو گفت لشكر كه قيصر تو باش * برين لشكر و بوم مهتر تو باش
بگفتار تو گوش دارد سپاه * بيفروز تاج و بياراى گاه
بياراستند از برش تخت عاج * برانوش بنشست بر سرش تاج
بجاى بزرگيش بنشاندند * همه روميان آفرين خواندند
برانوش بنشست و انديشه كرد * ز روم و ز آوردگاه نبرد
بدانست كو را ز شاه بلند * ز رزم و ز آويزش آيد گزند