تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى) — صفحة 862

مساهمون:

ص٨٦٢
ز هر شهر فرزانه‌يى راى زن * بنزد جهانجوى گشت انجمن
زبان برگشاد اردشير جوان * كه اى نامداران روشن روان
كسى نيست زين نامدار انجمن * ز فرزانه و مردم راى زن
كه نشنيد كاسكندر بد گمان * چه كرد از فرومايگى در جهان
نياكان ما را يكايك بكشت * به بيدادى آورد گيتى بمشت
چو من باشم از تخم اسفنديار * بمرز اندرون اردوان شهريار
سزد گر مر اين را نخوانيم داد * وزين داستان كس نگيريم ياد
چو باشيد با من بدين يارمند * نمانم بكس نام و تخت بلند
چه گوييد و اين را چه پاسخ دهيد * كه پاسخ بآواز فرّخ نهيد
هرانكس كه بود اندر آن انجمن * ز شمشير زن مرد و از راى زن
چو آواز بشنيد بر پاى خاست * همه راز دل باز گفتند راست
كه هر كس كه هستيم بابك نژاد * بديدار و چهر تو گشتيم شاد
و ديگر كه هستيم ساسانيان * ببنديم كين را كمر بر ميان
تن و جان ما سر بسر پيش تست * غم و شادمانى بكم بيش تست
به دو گوهر از هر كسى برترى * سزد بر تو شاهى و كنداورى
بفرمان تو كوه هامون كنيم * بتيغ آب دريا همه خون كنيم
چو پاسخ بدان گونه ديد اردشير * سرش برتر آمد ز ناهيد و تير
بران مهتران آفرين گستريد * بدل در ز انديشه كين گستريد
بنزديك دريا يكى شارستان * پى افگند و شد شارستان كارستان
يكى موبدى گفت با اردشير * كه اى شاه نيك اختر و دلپذير
سر شهريارى همى نو كنى * بر پارس بايد كه بىخو كنى
از ان پس كنى رزم با اردوان * كه اختر جوانست و خسرو جوان
كه او از ملوك طوايف بگنج * فزونست و زو ديدى آزار و رنج
چو برداشتى گاه او را ز جاى * ندارد كسى زين سپس با تو پاى
چو بشنيد گردن فراز اردشير * سخنهاى بايسته و دلپذير
چو برزد سر از تيغ كوه آفتاب * بسوى صطخر آمد از پيش آب
خبر شد بر بهمن اردوان * دلش گشت پر درد و تيره روان
نكرد ايچ بر تخت شاهى درنگ * سپاهى بياورد با ساز جنگ

[ جنگ كردن اردشير با بهمن و پيروزى يافتن ]

يكى نامور بود نامش سباك * ابا آلت و لشكر و راى پاك
كه در شهر جهرم بد او پادشا * جهان ديده با داد و فرمانروا
مر او را خجسته پسر بود هفت * چو آگه شد از پيش بهمن برفت
ز جهرم بيامد سوى اردشير * ابا لشكر و كوس و با دار و گير
چو چشمش به روى سپهبد رسيد * ز باره در آمد چنانچون سزيد
بيامد دمان پاى او بوس داد * ز ساسانيان بيشتر كرد ياد
فراوان جهانجوى بنواختش * بزود آمدن ارج بشناختش
پر انديشه شد نامجوى از سباك * دلش گشت زان پير پر بيم و باك
شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى) — صفحة 862 | حكيم أبو القاسم الفردوسي