تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى) — صفحة 814

مساهمون:

ص٨١٤
برفتند كار آزموده سران * زره‌دار مردان جنگاوران
پس پشت ايشان ز رومى سوار * يكى قلب ديگر همان چل هزار
پس پشت ايشان سواران مصر * دليران و خنجرگزاران مصر
برفتند شمشير زن چل هزار * هرانكس كه بود از در كارزار
ز خويشان دارا و ايرانيان * هر انكس كه بود از نژاد كيان
ز رومى و از مصرى و بربرى * سواران شايسته و لشكرى
گزين كرد قيصر ده و دو هزار * همه رزمجوى و همه نامدار
بدان تا پس پشت او زين گروه * در و دشت گردد بكردار كوه
از اختر شناسان و از موبدان * جهان ديده و نامور بخردان
همى برد با خويشتن شست مرد * پژوهندهء روزگار نبرد
چو آگاه شد فور كامد سپاه * گزين كرد جاى از در رزمگاه
بدشت اندرون لشكر انبوه گشت * زمين از پى پيل چون كوه گشت
سپاهى كشيدند بر چار ميل * پس پشت گردان و در پيش پيل
ز هندوستان نيز كار آگهان * برفتند نزديك شاه جهان
بگفتند با او بسى رزم پيل * كه او اسپ را بفگند از دو ميل
سوارى نيارد بر او شدن * نه چون شد بود راه باز آمدن
كه خرطوم او از هوا برترست * ز گردون مر او را ز حل ياورست
بقرطاس بر پيل بنگاشتند * به چشم جهانجوى بگذاشتند
بفرمود تا فيلسوفان روم * يكى پيل كردند پيشش ز موم
چنين گفت كاكنون بپاكيزه راى * كه آرد يكى چارهء اين بجاى
نشستند دانش پژوهان بهم * يكى چاره جستند بر بيش و كم
يكى انجمن كرد ز آهنگران * هرانكس كه استاد بود اندران
ز رومى و از مصرى و پارسى * فزون بود مرد از چهل بار سى
يكى بارگى ساختند آهنين * سوارش ز آهن ز آهنش زين
بميخ و به مس درزها دوختند * سوار و تن باره بفروختند
بگردون براندند بر پيش شاه * درونش پر از نفط كرده سياه
سكندر بديد آن پسند آمدش * خردمند را سودمند آمدش
بفرمود تا زان فزون از هزار * ز آهن بكردند اسپ و سوار
ازان ابرش و خنگ و بور و سياه * كه ديدست شاهى ز آهن سپاه
از آهن سپاهى بگردون براند * كه جز با سواران جنگى نماند

[ جنگ اسكندر با هندوان و كشته شدن فور بر دست او ]

چو اسكندر آمد بنزديك فور * بديد آن سپه اين سپه را ز دور
خروش آمد و گرد رزم از دو روى * برفتند گردان پرخاش جوى
باسپ و بنفط آتش اندر زدند * همه لشكر فور برهم زدند
از آتش برافروخت نفط سياه * بجنبيد ازان كاهنين بد سپاه
چو پيلان بديدند ز آتش گريز * برفتند با لشكر از جاى تيز
ز لشكر بر آمد سراسر خروش * به زخم آوريدند پيلان به جوش