تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى) — صفحة 812

مساهمون:

ص٨١٢

[ نامهء اسكندر به فور هندى ]

ز ميلاد چون باد لشكر براند * بقنّوج شد گنجش آنجا بماند
چو آورد لشكر بنزديك فور * يكى نامه فرمود پر جنگ و شور
ز شاهنشه اسكندر فيلقوس * فروزندهء آتش و نعم و بوس
سوى فور هندى سپهدار هند * بلند اختر و لشكر آراى سند
سر نامه كرد آفرين خداى * كجا بود و باشد هميشه بجاى
كسى را كه او كرد پيروز بخت * بماند به دو كشور و تاج و تخت
گرش خوار گيرد بماند نژند * نتابد برو آفتاب بلند
شنيدى همانا كه يزدان پاك * چه دادست ما را بدين تيره خاك
ز پيروزى و بخت و ز فرّهى * ز ديهيم و ز تخت شاهنشهى
نماند همى روز ما بگذرد * كسى ديگر آيد كزو بر خورد
همى نام كوشم كه ماند نه ننگ * بدين مركز ماه و پرگار تنگ
چو اين نامه آرند نزديك تو * بىآزار كن راى تاريك تو
ز تخت بلندى باسپ اندر آى * مزن راى با موبد و رهنماى
ز ما ايمنى خواه و چاره مساز * كه بر چاره‌گر كار گردد دراز
ز فرمان اگر يك زمان بگذرى * بلندى گزينى و كنداورى
بيارم چو آتش سپاهى گران * گزيده دليران كنداوران
چو من با سواران بيايم بجنگ * پشيمانى آيد ترا زين درنگ
چو زين باره گفتارها سخته شد * نويسنده از نامه پردخته شد
نهادند مهر سكندر به روى * بجستند پيدا يكى نامجوى
فرستاد شاهش بنزديك فور * گهى رزم گفتى گهى بزم و سور
فرستاده آمد بدرگه فراز * بگفتند با فور گردن فراز
جهان ديده را پيش او خواندند * بر تخت نزديك بنشاندند

[ پاسخ دادن فور هندى به نامهء اسكندر ]

چو آن نامه بر خواند فور سترگ * بر آشفت زان نامدار بزرگ
هم آنگه يكى تند پاسخ نوشت * بپاليز كينه درختى بكشت
سر نامه گفت از خداوند پاك * ببايد كه باشيم با ترس و باك
نگوييم چندين سخن بر گزاف * كه بيچاره باشد خداوند لاف
مرا پيش خوانى ترا شرم نيست * خرد را بر مغزت آزرم نيست
اگر فيلقوس اين نوشتى بفور * تو نيز آن هم آغاز و بردار شور
ز دارا بدين سان شدستى دلير * كزو گشته بد چرخ گردنده سير
چو بر تخمه‌يى بگذرد روزگار * نسازند با پند آموزگار
همان نيز بزم آمدت رزم كيد * بر آنى كه شاهانت گشتند صيد
برين گونه عنوان برين سان سخن * نيامد بما زان كيان كهن
منم فور و ز فور دارم نژاد * كه از قيصران كس نكرديم ياد
بدانگه كه دارا مرا يار خواست * دل و بخت با او نديديم راست
همى ژنده پيلان فرستادمش * هميدون ببازى زمان دادمش
شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى) — صفحة 812 | حكيم أبو القاسم الفردوسي