[ شده بام از آن گوهر تابناك * بجاى گل سرخ ياقوت خاك ]
چنين داد پاسخ كه اى ماه چهر * درودت ز من آفرين از سپهر
چه مايه شبان ديده اندر سماك * خروشان بدم پيش يزدان پاك
همى خواستم تا خداى جهان * نمايد مرا رويت اندر نهان
كنون شاد گشتم بآواز تو * بدين خوب گفتار با ناز تو
[ يكى چارهء راه ديدار جوى * چه پرسى تو بر باره و من بكوى ]
[ پرى روى گفت سپهبد شنود * سر شعر گلنار بگشاد زود ]
[ كمندى گشاد او ز سرو بلند * كس از مشك زان سان نپيچد كمند ]
[ خم اندر خم و مار بر مار بر * بران غبغبش نار بر نار بر ]
[ به دو گفت بر تاز و بركش ميان * بر شير بگشاى و چنگ كيان ]
[ بگير اين سيه گيسو از يك سوم * ز بهر تو بايد همى گيسوم ]
[ نگه كرد زال اندران ماه روى * شگفتى بماند اندران روى و موى ]
[ چنين داد پاسخ كه اين نيست داد * چنين روز خورشيد روشن مباد ]
[ كه من دست را خيره بر جان زنم * برين خسته دل تيز پيكان زنم ]
كمند از رهى بستد و داد خم * بيفگند خوار و نزد ايچ دم
بحلقه در آمد سر كنگره * بر آمد ز بن تا بسر يك سره
چو بر بام آن باره بنشست باز * بر آمد پرى روى و بردش نماز
گرفت آن زمان دست دستان بدست * برفتند هر دو بكردار مست
[ فرود آمد از بام كاخ بلند * بدست اندرون دست شاخ بلند ]
[ سوى خانهء زرنگار آمدند * بران مجلس شاهوار آمدند ]
بهشتى بد آراسته پر ز نور * پرستنده بر پاى و بر پيش حور
شگفت اندر و مانده بد زال زر * بر آن روى و آن موى و بالا و فر
ابا ياره و طوق و با گوشوار * ز دينار و گوهر چو باغ بهار
[ دو رخساره چون لاله اندر سمن * سر جعد زلفش شكن بر شكن ]
همان زال با فرّ شاهنشهى * نشسته بر ماه با فرهى
حمايل يكى دشنه اندر برش * ز ياقوت سرخ افسرى بر سرش
[ همى بود بوس و كنار و نبيد * مگر شير كو گور را نشكريد ]
[ سپهبد چنين گفت با ماه روى * كه اى سرو سيمين بر و رنگ بوى ]
[ منوچهر اگر بشنود داستان * نباشد برين كار همداستان ]
[ همان سام نيرم برآرد خروش * ازين كار بر من شود او به جوش ]
[ و ليكن نه پر مايه جانست و تن * همان خوار گيرم بپوشم كفن ]
[ پذيرفتم از دادگر داورم * كه هرگز ز پيمان تو نگذرم ]
[ شوم پيش يزدان ستايش كنم * چو ايزد پرستان نيايش كنم ]
[ مگر كو دل سام و شاه زمين * بشويد ز خشم و ز پيكار و كين ]
[ جهان آفرين بشنود گفت من * مگر كاشكارا شوى جفت من ]
[ به دو گفت رودابه من همچنين * پذيرفتم از داور كيش و دين ]
[ كه بر من نباشد كسى پادشا * جهان آفرين بر زبانم گوا ]