اگرتان ببيند چنين گل بدست * كند بر زمين تان هم آنگاه پست
شدند اندر ايوان بتان طراز * نشستند و با ماه گفتند راز
نهادند دينار و گوهر بپيش * بپرسيد رودابه از كم و بيش
كه چون بودتان كار با پور سام * بديدن بهست ار بآواز و نام
پرى چهره هر پنج بشتافتند * چو با ماه جاى سخن يافتند
كه مرديست برسان سرو سهى * همش زيب و هم فرّ شاهنشهى
[ همش رنگ و بوى و همش قد و شاخ * سوارى ميان لاغر و بر فراخ ]
دو چشمش چو دو نرگس قيرگون * لبانش چو بسّد رخانش چو خون
[ كف و ساعدش چون كف شير نر * هيون ران و موبد دل و شاهفر ]
سراسر سپيدست مويش برنگ * از آهو همين است و اين نيست ننگ
[ سر جعد آن پهلوان جهان * چو سيمين زره بر گل ارغوان ]
كه گوئى همى خود چنان بايدى * و گر نيستى مهر نفزايدى
بديدار تو دادهايمش نويد * ز ما بازگشتست دل پر اميد
كنون چارهء كار مهمان بساز * بفرماى تا بر چه گرديم باز
چنين گفت با بندگان سرو بن * كه ديگر شدستى براى و سخن
همان زال كو مرغ پرورده بود * چنان پير سر بود و پژمرده بود
بديدار شد چون گل ارغوان * سهى قد و زيبا رخ و پهلوان
[ رخ من بپيشش بياراستى * بگفتار و زان پس بها خواستى ]
همى گفت و لب را پر از خنده داشت * رخان هم چو گلنار آگنده داشت
پرستنده با بانوى ماه روى * چنين گفت كاكنون ره چاره جوى
كه يزدان هر آنچت هوا بود داد * سرانجام اين كار فرخنده باد
يكى خانه بودش چو خرّم بهار * ز چهر بزرگان برو بر نگار
بديباى چينى بياراستند * طبقهاى زرّين بپيراستند
عقيق و زبرجد برو ريختند * مى و مشك و عنبر بر آميختند
همه زر و پيروزه بد جامشان * بروشن گلاب اندر آشامشان
بنفشه گل و نرگس و ارغوان * سمن شاخ و سنبل بديگر كران
از آن خانهء دخت خورشيد روى * بر آمد همى تا بخورشيد بوى
[ رفتن زال به نزد رودابه ]
چو خورشيد تابنده شد ناپديد * در حجره بستند و گم شد كليد
پرستنده شد سوى دستان سام * كه شد ساخته كار بگذار گام
سپهبد سوى كاخ بنهاد روى * چنانچون بود مردم جفت جوى
بر آمد سيه چشم گلرخ به بام * چو سرو سهى بر سرش ماه تام
چو از دور دستان سام سوار * پديد آمد آن دختر نامدار
دو بيجاده بگشاد و آواز داد * كه شاد آمدى اى جوانمرد شاد
[ درود جهان آفرين بر تو باد * خم چرخ گردان زمين تو باد ]
پياده بدين سان ز پرده سراى * برنجيدت اين خسروانى دو پاى
سپهبد كزان گونه آوا شنيد * نگه كرد و خورشيد رخ را بديد