بگرديد بر گرد آن رزمگاه * بكوه و بيابان و بر دشت و راه
از ايرانيان كشته بد سى هزار * از آن هفتصد سر كش و نامدار
هزار و چل از نامور خسته بود * كه از پاى پيلان بدر جسته بود
و زان ديگران كشته بد صد هزار * هزار و صد و شست و سه نامدار
ز خسته بدى سه هزار و دويست * برين جاى بر تا توانى مه ايست
[ باز آمدن گشتاسپ به بلخ ]
كى نامبردار فرخنده شاه * سوى گاه باز آمد از رزمگاه
ببستور گفتا كه فردا پگاه * سوى كشور نامور كش سپاه
بيامد سپهبد هم از بامداد * بزد كوس و لشكر بنه برنهاد
بايران زمين باز كردند روى * همه خيره دل گشته و جنگجوى
همه خستگان را ببردند نيز * نماندند از خواسته نيز چيز
بايران زمين باز بردندشان * بدانا پزشكان سپردندشان
چو شاه جهان باز شد باز جاى * بپور مهين داد فرّخ هماى
سپه را ببستور فرخنده داد * عجم را چنين بود آيين و داد
بدادش از آزادگان ده هزار * سواران جنگى و نيزهگزار
بفرمود و گفت اى گو رزمساز * يكى بر پى شاه توران بتاز
بايتاش و خلّجستان بر گذر * بكش هرك يا بى بكين پدر
ز هر چيز بايست بردش به كار * بدادش همه بىمر و بىشمار
هم آنگاه بستور برد آن سپاه * وُ شاه جهان را بر تخت و گاه
نشست و كيى تاج بر سر نهاد * سپه را همه يك سره بار داد
در گنج بگشاد و ز خواسته * سپه را همه كرد آراسته
سران را همه شهرها داد نيز * كسى را نماند هيچ ناداده چيز
كرا پادشاهى سزا بد بداد * كرا پايه بايست پايه نهاد
چو اندر خور كارشان داد ساز * سوى خانهاشان فرستاد باز
خراميد برگاه و باره ببست * بكاخ شهنشاهى اندر نشست
بفرمود تا آذر افروختند * برو عود و عنبر همى سوختند
زمينش بكردند از زرّ پاك * همه هيزمش عود و عنبرش خاك
همه كاخ را كام اندام كرد * پسش خان گشتاسپيان نام كرد
بفرمود تا بر در گنبدش * بدادند جاماسپ را موبدش
سوى مرز دارانش نامه نوشت * كه ما را خداوند يافه نهشت
شبان شده تيره مان روز كرد * كيان را بهر جاى پيروز كرد
بنفرين شد ارجاسپ ناآفرين * چنين است كار جهان آفرين
چو پيروزى شاهتان بشنويد * گزيتى بآذرپرستان دهيد
چو آگاه شد قيصر آن شاه روم * كه فرّخ شد آن شاه و ارجاسپ شوم
فرسته فرستاد با خواسته * غلامان و اسپان آراسته
شه بتپرستان و رايان هند * گزينش بدادند شاهان سند