تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى) — صفحة 643

مساهمون:

ص٦٤٣
چو بشنيد لهراسپ بگشاد چهر * بران مرد رومى بگسترد مهر
فراوان ورا برده و بدره داد * ز درگاه برگشت پيروز و شاد
به دو گفت كاكنون بقيصر بگوى * كه من با سپاه آمدم جنگجوى

[ بردن زرير پيغام لهراسب به قيصر ]

پر انديشه بنشست لهراسپ دير * بفرمود تا پيش او شد زرير
به دو گفت كاين جز برادرت نيست * بدين چاره بشتاب و ايدر مه‌ايست
درنگ آورى كار گردد تباه * مياسا و اسپ درنگى مخواه
ببر تخت و بالا و زرّينه كفش * همان تاج با كاويانى درفش
من اين پادشاهى مر او را دهم * برين بر سرش بر سپاسى نهم
تو ز ايد برو تا حلب كينه جوى * سپه را جز از جنگ چيزى مگوى
زرير ستوده بلهراسپ گفت * كه اين راز بيرون كشيم از نهفت
گر اويست فرمان بر و مهترست * ورا هرك مهتر بود كهترست
بگفت اين و بر ساخت در حال كار * گزيده يكى لشكرى نامدار
نبيرهء بزرگان و آزادگان * ز كاوس و گودرز كشوادگان
ز تخم زرسپ آنك بودند نيز * چو بهرام شيراوژن و ريونيز
همى رفت هر مهترى با دو اسپ * فروز آن بكردار آذرگشسپ
نياسود كس تا بمرز حلب * جهان شد پر از جنگ و جوش و شغب
درفش همايون بر افراختند * سرا پرده و خيمه‌ها ساختند
زرير سپهبد سپه را بماند * به بهرام گردنكش و خود براند
بسان كسى كو پيامى برد * و گر نزد شاهى خرامى برد
از آن ويژگان پنج تن را ببرد * كه بودند با مغز و هشيار و گرد
چو نزديك درگاه قيصر رسيد * بدرگاه سالار بارش بديد
بدربر همه فرش ديبا كشيد * بيامد بقيصر بگفت آنچ ديد
بكاخ اندرون بود قيصر دژم * چو قالوس و گشتاسپ با او بهم
به دو آگهى داد سالار بار * كه آمد بدرگه زرير سوار
چو قيصر شنيد اين سخن بار داد * از آن آمدن گشت گشتاسپ شاد
زرير اندر آمد چو سرو بلند * نشست از بر تخت آن ارجمند
ز قيصر بپرسيد و پوزش گرفت * همان روميان را فروزش گرفت
به دو گفت قيصر فرخ زاد را * نپرسى ندارى بدل داد را
بقيصر چنين گفت فرّخ زرير * كه اين بنده از بندگى گشت سير
گريزان بيامد ز درگاه شاه * كنون يافت ايدر چنين پايگاه
چو گشتاسپ بشنيد پاسخ نداد * تو گفتى ز ايران نيامدش ياد
چو قيصر شنيد اين سخن زان جوان * پر انديشه شد مرد روشن روان
كه شايد بدن اين سخن كو بگفت * جز از راستى نيست اندر نهفت
به قيصر ز لهراسپ پيغام داد * كه گر دادگر سر نه پيچد ز داد
ازين پس نشستم برو مست و بس * بايران نمانيم بسيار كس
تو ز ايدر برو گو بياراى جنگ * سخن چون شنيدى نبايد درنگ