تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى) — صفحة 645

مساهمون:

ص٦٤٥
چو گشتاسپ را ديد بر تخت عاج * نهاده بسر بر ز پيروزه تاج
بيامد و را تنگ در بر گرفت * سخنهاى ديرينه اندر گرفت
بدانست قيصر كه گشتاسپ اوست * فروزندهء جان لهراسپ اوست
فراوانش بستود و بردش نماز * و ز انجا سوى تخت رفتند باز
از آن كردهء خويش پوزش گرفت * بپيچيد زان روزگار شگفت
بپذرفت گفتار او شهريار * سرش را گرفت آنگهى بر كنار
به دو گفت چون تيره گردد هوا * فروزيدن شمع باشد روا
بر ما فرست آنك ما را گزيد * كه او درد و رنج فراوان كشيد
بشد قيصر و رنج و تشوير برد * بسى نيز بر خوى بد بر شمرد
بسوى كتايون فرستاد گنج * يكى افسر و سرخ ياقوت پنج
غلام و پرستار و رومى هزار * يكى طوق پر گوهر شاهوار
ز دينار رومى شتر وار پنج * يكى فيلسوفى نگهبان گنج
سليح و درم داد لشكرش را * همان نامداران كشورش را
هرانكس كه بود او ز تخم بزرگ * و گر تيغ زن نامدارى سترگ
بياراست خلعت سزاوارشان * بر افروخت پژمرده بازارشان
از اسپان تازى و برگستوان * ز خفتان و ز جامهء هندوان
ز ديبا و دينار و تاج و نگين * ز تخت و ز هر گونه ديباى چين
فرستاده نزديك گشتاسپ برد * يكايك بگنجور او بر شمرد
ابا اين بسى آفرين گستريد * بران كو زمان و زمين آفريد
كتايون چو آمد بنزديك شاه * غو كوس برخاست از بارگاه
سپه سوى ايران برفتن گرفت * هوا گرد اسپان نهفتن گرفت
چو قيصر دو منزل بيامد به راه * عنان تگاور بپيچيد شاه
بسوگند از آن مرز برگاشتش * به خواهش سوى روم بگذاشتش
و ز آن جايگه شد سوى روم باز * چو گشتاسپ شد سوى راه دراز
همى راند تا سوى ايران رسيد * بنزد دليران و شيران رسيد
چو بشنيد لهراسپ كامد زرير * برادرش گشتاسپ آن نرّه شير
پذيره شدش با همه مهتران * بزرگان ايران و نام آوران
چو ديد او پسر را ببر در گرفت * ز جور فلك دست بر سر گرفت
فرود آمد از باره گشتاسپ زود * به دو آفرين كرد و زارى نمود
ز ره چون بايوان شاهى شدند * چو خورشيد در برج ماهى شدند
به دو گفت لهراسپ كز من مبين * چنين بود راى جهان آفرين
نوشته چنين بود مگر بر سرت * كه پردخت ماند ز تو كشورت
به دو شادمان گشت لهراسپ شاه * مر او را نشاند از بر تخت و گاه
ببوسيد و تاجش بسر برنهاد * همى آفرين كرد با تاج ياد
به دو گفت گشتاسپ كاى شهريار * ابى تو مبيناد كس روزگار
چو مهتر كنى من ترا كهترم * بكوشم كه گرد ترا نسپرم
همه نيك بادا سر انجام تو * مبادا كه باشيم بىنام تو