تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى) — صفحة 629

مساهمون:

ص٦٢٩
بها داد ياقوت را شش هزار * ز دينار و گنج از در شهريار
خريدند چيزى كه بايسته بود * بدان روز بَد نيز شايسته بود
از آن سان كه آمد همى زيستند * گهى شادمان گاه بگريستند
همه كار گشتاسپ نخچير بود * همه ساله با تركش و تير بود
چنان بد كه روزى ز نخچيرگاه * مر او را بهيشوى بر بود راه
ز هر گونه‌يى چند نخچير داشت * همى رفت و تركش پر از تير داشت
همه هرچ بود از بزرگان و خرد * هم از راه نزديك هيشوى برد
چو هيشو بديدش بيامد دوان * پذيره شدش شاد و روشن روان
بزيرش بگسترد گستردنى * بياورد چيزى كه بد خوردنى
بر آسود گشتاسپ و چيزى بخورد * بيامد بنزد كتايون چو گرد
چو گشتاسپ هيشوى را دوست كرد * بدانش ورا چون تن و پوست كرد
چو رفتى به نخچير آهو ز شهر * بره بر بهيشوى دادى دو بهر
دگر بهرهء مهتر ده بدى * هر آن كس كزان روستا مه بدى
چنان شد كه گشتاسپ با كدخداى * يكى شد بخورد و بآرام و راى

[ خواستن ميرين دختر ديگر از قيصر ]

يكى رومئى بود ميرين بنام * سر افراز و با راى و با گنج و كام
فرستاد نزديك قيصر پيام * كه من سرفرازم بگنج و بنام
به من ده دل آرام دخترت را * به من تازه كن نام و افسرت را
چنين گفت قيصر كه من زين سپس * نجويم بدين روى پيوند كس
كتايون و آن مرد ناسرفراز * مرا داشتند از چنان كار باز
كنون هرك جويند خويشى من * و گر سر فرازد بپيشى من
يكى كار بايدش كردن بزرگ * كه خوانندش ايدر بزرگان سترگ
چنو در جهان نامدارى بود * مرا بر زمين نيز يارى بود
شود تا سر بيشهء فاسقون * بشويد دل و دست و مغزش به خون
يكى گرگ بيند بكردار نيل * تن اژدها دارد و زور پيل
سرو دارد و نيشتر چون گراز * نيارد شدن پيل پيشش فراز
بران بيشه بر نگذرد نرّه شير * نه پيل و نه خونريز مرد دلير
هر آن كس كه بر وى بدريد پوست * مرا باشد او يار و داماد و دوست
چنين گفت ميرين برين زاد بوم * جهان آفرين تا پى افگند روم
نياكان ما جز بگرز گران * نكردند پيكار با مهتران
كنون قيصر از من بجويد همى * سخن با من از كينه گويد همى
من اين چاره اكنون بجاى آورم * ز هر گونه پاكيزه راى آورم
چو آمد بايوان پسنديده مرد * ز هر گونه انديشه‌ها ياد كرد
نوشته بياورد و بنهاد پيش * همان اختر و طالع و فال خويش
چنان ديد كاندر فلان روزگار * از ايران بيايد يكى نامدار
به دستش برآيد سه كار گران * كزان باز گويند رومى سران
يكى آنك داماد قيصر شود * همان بر سر قيصر افسر شود
پديد آيد از روى كشور دو دد * كه هر كس رسد از بد دد ببد