تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى) — صفحة 627

مساهمون:

ص٦٢٧
ورا ديد با ديدگان پر ز خون * به زير ز نخ دست كرده ستون
به دو گفت كاى پاك مرد جوان * چرايى پر از درد و تيره روان
اگر آيدت راى ايوان من * بوى شاد يك چند مهمان من
مگر كين غمان بر دلت كم شود * سر تير مژگانت بىنم شود
به دو گفت گشتاسپ كاى نامجوى * نژاد تو از كيست با من بگوى
چنين داد پاسخ ورا كدخداى * كزين پرسش اكنون ترا چيست راى
من از تخم شاه آفريدون گرد * كزان تخمه كس در جهان نيست خرد
چو بشنيد گشتاسپ برداشت پاى * همى رفت با نامور كدخداى
چو آن مهتر آمد سوى خان خويش * بمهمان بياراست ايوان خويش
بسان برادر همى داشتش * زمانى بناكام نگذاشتش
زمانه برين نيز چندى بگشت * برين كار بر ماهيان برگذشت

[ داستان كتايون دختر قيصر ]

چنان بود قيصر بدانگه براى * كه چون دختر او رسيدى بجاى
چو گشتى بلند اختر و جفت جوى * بديدى كه آمدش هنگام شوى
يكى گرد كردى بكاخ انجمن * بزرگان فرزانه و راى زن
هر آن كس كه بودى مر او را همال * از ان نامداران بر آورده يال
ز كاخ پدر دختر ماه روى * بگشتى بران انجمن جفت جوى
پرستنده بودى بگرد اندرش * ز مردم نبودى پديد افسرش
پس پردهء قيصر آن روزگار * سه بد دختر اندر جهان نامدار
به بالا و ديدار و آهستگى * ببايستگى هم بشايستگى
يكى بود مهتر كتايون بنام * خردمند و روشن دل و شادكام
كتايون چنان ديد يك شب بخواب * كه روشن شدى كشور از آفتاب
يكى انجمن مرد پيدا شدى * از انبوه مردم ثريا شدى
سر انجمن بود بيگانه‌يى * غريبى دل آزار و فرزانه‌يى
به بالاى سرو و بديدار ماه * نشستنش چون بر سر گاه شاه
يكى دسته دادى كتايون بدوى * وزو بستدى دستهء رنگ و بوى
يكى انجمن كرد قيصر بزرگ * هر آن كس كه بودند گرد و سترگ
بشبگير چون بردميد آفتاب * سر نامداران بر آمد ز خواب
بران انجمن شاد بنشاندند * از ان پس پرى چهره را خواندند
كتايون بشد با پرستار شست * يكى دسته گل هر يكى را بدست
همى گشت چندان كش آمد ستوه * پسندش نيامد كسى زان گروه
از ايوان سوى پرده بنهاد روى * خرامان و پويان و دل جفت جوى
هم آنگه زمين گشت چون پرّ زاغ * چنين تا سر از كوه برزد چراغ
بفرمود قيصر كه از كهتران * بروم اندرون مايه‌ور مهتران
بيارند يك سر بكاخ بلند * بدان تا كه باشد به خوبى پسند
چو آگاهى آمد بهر مهترى * بهر نامدارى و كنداورى
خردمند مهتر بگشتاسپ گفت * كه چندين چه باشى تو اندر نهفت