تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى) — صفحة 62

مساهمون:

ص٦٢
ز دينار و خز و ز ياقوت و زر * ز گستردنيهاى بسيار مر
غلامان رومى بديباى روم * همه گوهرش پيكر و زرش بوم
زبرجد طبقها و پيروزه جام * چه از زرّ سرخ و چه از سيم خام
پر از مشك و كافور و پر زعفران * همه پيش بردند فرمان بران
همان جوشن و ترگ و برگستوان * همان نيزه و تير و گرز گران
همان تخت پيروزه و تاج زر * همان مهر ياقوت و زرّين كمر
و زان پس منوچهر عهدى نوشت * سراسر ستايش بسان بهشت
همه كابل و زابل و ماى و هند * ز درياى چين تا بدرياى سند
ز زابلستان تا بدان روى بست * بنوّى نوشتند عهدى درست
[ چو اين عهد و خلعت بياراستند * پس اسپ جهان پهلوان خواستند ]
چو اين كرده شد سام بر پاى خاست * كه اى مهربان مهتر داد و راست
ز ماهى بر انديشه تا چرخ ماه * چو تو شاه ننهاد بر سر كلاه
به مهر و بداد و بخوى و خرد * زمانه همى از تو رامش برد
همه گنج گيتى به چشم تو خوار * مبادا ز تو نام تو يادگار
فرود آمد و تخت را داد بوس * ببستند بر كوههء پيل كوس
سوى زابلستان نهادند روى * نظاره برو بر همه شهر و كوى
چو آمد به نزديكى نيمروز * خبر شد ز سالار گيتى فروز
بياراسته سيستان چون بهشت * گلش مشك سارا بد و زرّ خشت
[ بسى مشك و دينار بر ريختند * بسى زعفران و درم بيختند ]
يكى شادمانى بد اندر جهان * سراسر ميان كهان و مهان
هر آنجا كه بد مهترى نامجوى * ز گيتى سوى سام بنهاد روى
كه فرخنده بادا پىء اين جوان * برين پاك دل نامور پهلوان
چو بر پهلوان آفرين خواندند * ابر زال زر گوهر افشاندند
[ نشست آنگهى سام با زيب و جام * همى داد چيز و همى راند كام ]
[ كسى كو بخلعت سزاوار بود * خردمند بود و جهاندار بود ]
[ بر اندازه‌شان خلعت آراستند * همه پايهء برترى خواستند

[ پادشاهى دادن سام زال را ]

جهان ديدگان را ز كشور بخواند * سخنهاى بايسته چندى براند
چنين گفت با نامور بخردان * كه اى پاك و بيدار دل موبدان
چنين است فرمان هشيار شاه * كه لشكر همى راند بايد به راه
سوى گرگساران و مازندران * همى راند خواهم سپاهى گران
[ بماند بنزد شما اين پسر * كه همتاى جانست و جفت جگر ]
دل و جانم ايدر بماند همى * مژه خون دل برفشاند همى
بگاه جوانى و كند آورى * يكى بيهده ساختم داورى
پسر داد يزدان بيانداختم * ز بىدانشى ارج نشناختم
گرانمايه سيمرغ برداشتش * همان آفريننده بگماشتش
بپرورد او را چو سرو بلند * مرا خوار بد مرغ را ارجمند
چو هنگام بخشايش آمد فراز * جهاندار يزدان به من داد باز
شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى) — صفحة 62 | حكيم أبو القاسم الفردوسي