بيك دست قارن بيك دست سام * نشستند روشن دل و شادكام
پس آراسته زال را پيش شاه * بزرّين عمود و بزرّين كلاه
گرازان بياورد سالار بار * شگفتى بماند اندر و شهريار
[ بران برز بالاى آن خوب چهر * تو گفتى كه آرام جانست و مهر ]
[ چنين گفت مر سام را شهريار * كه از من تو اين را بزنهار دار ]
[ بخيره ميازارش از هيچ روى * بكس شادمانه مشو جز بدوى ]
[ كه فرّ كيان دارد و چنگ شير * دل هوشمندان و آهنگ شير ]
[ پس از كار سيمرغ و كوه بلند * و زان تا چرا خوار شد ارجمند ]
[ يكايك همه سام با او بگفت * هم از آشكارا هم اندر نهفت ]
[ و ز افگندن زال بگشاد راز * كه چون گشت با او سپهر از فراز ]
[ سرانجام گيتى ز سيمرغ و زال * پر از داستان شد ببسيار سال ]
[ برفتم بفرمان گيهان خداى * بالبرز كوه اندر آن زشت جاى ]
[ يكى كوه ديدم سر اندر سحاب * سپهريست گفتى ز خارا بر آب ]
[ برو بر نشيمى چو كاخ بلند * ز هر سو برو بسته راه گزند ]
[ به دو اندرون بچّهء مرغ و زال * تو گفتى كه هستند هر دو همال ]
همى بوى مهر آمد از باد اوى * بدل راحت آمد هم از ياد اوى ]
[ ابا داور راست گفتم براز * كه اى آفرينندهء بىنياز ]
[ رسيده بهر جاى برهان تو * نگردد فلك جز بفرمان تو ]
[ يكى بندهام با تنى پر گناه * بپيش خداوند خورشيد و ماه ]
[ اميدم ببخشايش تست بس * به چيزى دگر نيستم دسترس ]
[ تو اين بندهء مرغ پرورده را * بخوارى و زارى بر آورده را ]
[ همى پرّ پوشد بجاى حرير * مزد گوشت هنگام پستان شير ]
[ ببد مهرى من روانم مسوز * به من باز بخش و دلم بر فروز ]
[ بفرمان يزدان چو اين گفته شد * نيايش همان گه پذيرفته شد ]
[ بزد پرّ سيمرغ و بر شد بابر * همى حلقه زد بر سر مرد گبر ]
[ ز كوه اندر آمد چو ابر بهار * گرفته تن زال را بر كنار ]
[ بپيش من آورد چون دايهاى * كه در مهر باشد و را مايهاى ]
[ من آوردمش نزد شاه جهان * همه آشكاراش كردم نهان ]
[ بازگشتن زال به زابلستان ]
بفرمود پس شاه با موبدان * ستاره شناسان و هم بخردان
كه جويند تا اختر زال چيست * بران اختر از بخت سالار كيست
چو گيرد بلندى چه خواهد بدن * همى داستان از چه خواهد زدن
ستارهشناسان هم اندر زمان * از اختر گرفتند پيدا نشان
[ بگفتند با شاه ديهيم دار * كه شادان بزى تا بود روزگار ]
كه او پهلوانى بود نامدار * سرافراز و هشيار و گرد و سوار
چو بشنيد شاه اين سخن شاد شد * دل پهلوان از غم آزاد شد
يكى خلعتى ساخت شاه زمين * كه كردند هر كس به دو آفرين
از اسپان تازى بزرّين ستام * ز شمشير هندى بزرّين نيام