چنانچون فريدون فرخ نژاد * برين مهرگان تاج بر سر نهاد
بدان مهرگان گزين او ز مهر * كزان راستى رفت مهر سپهر
بياراست ايوان كىخسروى * بپيراست ديوان او از نوى
چنينست گيتى فراز و نشيب * يكى آورد ديگرى را نهيب
ازين كار خسرو ببيرون شديم * سوى كار لهراسب باز آمديم
بپيروزى شهريار بلند * كزويست امّيد نيك و گزند
بنيكى رساند دل دوستان * گزند آيد از وى بناراستان
پادشاهى لهراسپ [ سد و بيست سال بود ]
[ آتشگاه ساختن لهراسب به بلخ ]
چو لهراسپ بنشست بر تخت داد * بشاهنشهى تاج بر سر نهاد
جهان آفرين را ستايش گرفت * نيايش ورا در فزايش گرفت
چنين گفت كز داور داد و پاك * پر امّيد باشيد و با ترس و باك
نگارندهء چرخ گردنده اوست * فزايندهء فرّه بنده اوست
چو دريا و كوه و زمين آفريد * بلند آسمان از برش بركشيد
يكى تيز گردان و ديگر بجاى * بجنبش ندادش نگارنده پاى
چو موى از بر گوى و مادر ميان * برنج تن و آز و سود و زيان
تو شادان دل و مرگ چنگال تيز * نشسته چو شير ژيان پر ستيز
ز آز و فزونى بيك سو شويم * بنادانى خويش خستو شويم
ازين تاج شاهى و تخت بلند * نجوييم جز داد و آرام و پند
مگر بهرهمان زين سراى سپنج * نيايد همى كين و نفرين و رنج
من از پند كىخسرو افزون كنم * ز دل كينه و آز بيرون كنم
بسازيد و از داد باشيد شاد * تن آسان و از كين مگيريد ياد
مهان جهان آفرين خواندند * ورا شهريار زمين خواندند
گرانمايه لهراسپ آرام يافت * خرد مايه و كام پدرام يافت
ازان پس فرستاد كسها بروم * بهند و بچين و بآباد بوم
زهر مرز هر كس كه دانا بدند * به پيمانش اندر توانا بدند
ز هر كشورى بر گرفتند راه * برفتند پويان بنزديك شاه
ز دانش چشيدند هر شور و تلخ * ببودند با كام چندى ببلخ
يكى شارسانى بر آورد شاه * پر از برزن و كوى و بازارگاه
بهر برزنى جشنگاهى سده * همه گرد بر گردش آتشكده
يكى آذرى ساخت برزين بنام * كه با فرخى بود و با برز و كام
[ رفتن گشتاسب از پيش لهراسب به خشم ]
دو فرزند بودش بكردار ماه * سزاوار شاهى و تخت و كلاه
يكى نام گشتاسپ و ديگر زرير * كه زير آوريدى سر نرّه شير