تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى) — صفحة 596

مساهمون:

ص٥٩٦
به دو گفت روز نو و ماه نو * چو گفتارهاى نو و شاه نو
نه كس چون تو اندر جهان شاه ديد * نه اين داستان گوش هر كس شنيد
كنون تا بدين اخترى نو كنيم * به مردى همه ياد خسرو كنيم
بياراست آن گلشن زرنگار * مى آورد ياقوت لب ميگسار
بيك هفته ز ايوان كاوس كى * همى موج برخاست از جام مى
بهشتم در گنج بگشاد شاه * همى ساخت آن رنج را پايگاه
بزرگان كه بودند با او بهم * برزم و ببزم و بشادى و غم
باندازه‌شان خلعت آراستند * ز گنج آنچ پر مايه‌تر خواستند
برفتند هر كس سوى كشورى * سر افراز با نامور لشكرى
بپردخت زان پس به كار سپاه * درم داد يك ساله از گنج شاه
و ز آن پس نشستند بىانجمن * نيا و جهانجوى با راى زن
چنين گفت خسرو بكاوس شاه * جز از كردگار از كه جوييم راه
بيابان و يك ساله دريا و كوه * برفتيم با داغ دل يك گروه
بهامون و كوه و بدرياى آب * نشانى نديديم ز افراسياب
گرو يك زمان اندر آيد بگنگ * سپاه آرد از هر سويى بىدرنگ
همه رنج و سختى بپيش اندرست * اگر چندمان دادگر ياورست
نيا چون شنيد از نبيره سخن * يكى پند پيرانه افگند بن
به دو گفت ما همچنين بر دو اسب * بتازيم تا خان آذرگشسب
سر و تن بشوييم با پا و دست * چنانچون بود مرد يزدان پرست
ابا باژ با كردگار جهان * به دو بر كنيم آفرين نهان
بباشيم بر پيش آتش بپاى * مگر پاك يزدان بود رهنماى
بجايى كه او دارد آرامگاه * نمايد نمايندهء داد راه
برين باژ گشتند هر دو يكى * نگرديد يك تن ز راه اندكى
نشستند با باژ هر دو بر اسب * دوان تا سوى خان آذرگشسب
پر از بيم دل يك بيك پر اميد * برفتند با جامه‌هاى سپيد
چو آتش بديدند گريان شدند * چو بر آتش تيز بريان شدند
بدان جايگه زار و گريان دو شاه * ببودند با درد و فرياد خواه
جهان آفرين را همى خواندند * بدان موبدان گوهر افشاندند
چو خسرو به آب مژه رخ بشست * برافشاند دينار بر زند و اُست
بيك هفته بر پيش يزدان بدند * مپندار كآتش پرستان بدند
كه آتش بدان گاه محراب بود * پرستنده را ديده پر آب بود
اگر چند انديشه گردد دراز * هم از پاك يزدان نه اى بىنياز
بيك ماه در آذرابادگان * ببودند شاهان و آزادگان

[ گرفتار شدن افراسياب بر دست هوم از نژاد فريدون ]

از آن پس چنان بود كه افراسياب * همى بود هر جاى بىخورد و خواب
نه ايمن بجان و نه تن سودمند * هراسان هميشه ز بيم گزند
همى از جهان جايگاهى بجست * كه باشد بجان ايمن و تن درست
بنزديك بردع يكى غار بود * سر كوه غار از جهان نابسود
شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى) — صفحة 596 | حكيم أبو القاسم الفردوسي