ز گودرز چون خواست پيران نبرد * چنين گفت با گرد فرشيدورد
كه گر من شوم كشته بر كينه گاه * شما كس مباشيد پيش سپاه
اگر كشته گردم برين دشت كين * شود تنگ بر نامداران زمين
نه از تخمهء ويسه ماند كسى * كه اندر سرش مغز باشد بسى
كه بر كينه گه چونك ما را كشند * چو سرهاى ما سوى ايران كشند
ز گودرز خواهد سپه زينهار * شما خويشتن را مداريد خوار
همه راه سوى بيابان بريد * مگر كز بد دشمنان جان بريد
بلشكرگه خويش رفتند باز * همه ديده پر خون و دل پر گداز
بدانست لشكر سراسر همه * كه شد بىشبان آن گرازان رمه
همه سر بسر زار و گريان شدند * چو بر آتش تيز بريان شدند
بنزديك لهّاك و فرشيدورد * برفتند با دل پر از باد سرد
كه اكنون چه سازيم زين رزمگاه * چو شد پهلوان پشت توران سپاه
چنين گفت هر كس كه پيران گرد * جز از نام نيكو ز گيهان نبرد
كرا دل دهد نيز بستن كمر * ز آهن كله بر نهادن بسر
چنين گفت لهّاك و فرشيدورد * كه از خواست يزدان كرانه كه كرد
چنين راند بر سر ورا روزگار * كه بر كينه كشته شود زار و خوار
بشمشير كرده جدا سر ز تن * نيابد همى كشته گور و كفن
بهر جاى كشته كشان دشمنش * پر از خون سر و درع و خسته تنش
كنون بودنى بود و پيران گذشت * همه كار و كردار او باد گشت
ستون سپه بود تا زنده بود * به مهر سپه جانش آگنده بود
سپه را ز دشمن نگهدار بود * پسر با برادر برش خوار بود
بدان گيتى افتاد نيك و بدش * همانا كه نيكست با ايزدش
بس از لشكر خويش تيمار خورد * ز گودرز پيمان ستد در نبرد
كه گر من شوم كشته در كينه گاه * نجويى تو كين زان سپس با سپاه
گذرشان دهى تا بتوران شوند * كمين را نسازى بريشان كمند
ز پيمان نگردند ايرانيان * ازين در كنون نيست بيم زيان
سه كارست پيش آمده ناگزير * همه گوش داريد برنا و پير
اگرتان بزنهار بايد شدن * كنون تان همى راى بايد زدن
و گر بازگشتن بخرگاه خويش * سپردن بنيك و ببد راه خويش
و گر جنگ را گرد كرده عنان * يكايك بخوناب داده سنان
گر ايدون كتان دل گرايد بجنگ * بدين رزمگه كرد بايد درنگ
كه پيران ز مهتر سپه خواستست * سپهبد يكى لشكر آراستست
زمان تا زمان لشكر آيد پديد * همى كينه زيشان ببايد كشيد
ز هر گونه رانيم يك سر سخن * جز از خواست يزدان نباشد ز بن
ور ايدون كتان راى شهرست و گاه * همانا كه بر ما نگيرند راه
و گرتان بزنهار شاهست راى * ببايد بسيچيد و رفتن ز جاى
و گرتان سوى شهر ايران هواست * دل هر كسى بر تنش پادشاست