تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى) — صفحة 483

مساهمون:

ص٤٨٣
بدين گرز جويى همى كارزار * كه بر ترگ و جوشن نيايد به كار

[ رزم خواستن هومان از گودرز ]

و ز آنجا بدان خيرگى بازگشت * تو گفتى مگر شير بد ساز گشت
كمر بستهء كين آزادگان * بنزديك گودرز كشوادگان
بيامد يكى بانگ برزد بلند * كه اى بر منش مهتر ديو بند
شنيدم همه هرچ گفتى بشاه * و زان پس كشيدى سپه را به راه
چنين بود با شاه پيمان تو * بپيران سالار فرمان تو
فرستاده كامد بتوران سپاه * گزين پور تو گيو لشكر پناه
ازان پس كه سوگند خوردى به ماه * بخورشيد و ماه و بتخت و كلاه
كه گر چشم من در گهء كارزار * بپيران بر افتد برآرم دمار
چو شير ژيان لشكر آراستى * همى بآرزو جنگ ما خواستى
كنون از پس كوه چون مستمند * نشستى بكردار غرم نژند
بكردار نخچير كز شرزه شير * گريزان و شير از پس اندر دلير
گزيند ببيشه درون جاى تنگ * نجويد ز تيمار جان نام و ننگ
يكى لشكرت را بهامون گذار * چه دارى سپاه از پس كوهسار
چنين بود پيمانت با شهريار * كه بر كينه گه كوه گيرى حصار
به دو گفت گودرز كانديشه كن * كه باشد سزا با تو گفتن سخن
چو پاسخ بيابى كنون ز انجمن * به بىدانشى بر نهى اين سخن
تو بشناس كز شاه فرمان من * همين بود سوگند و پيمان من
كنون آمدم با سپاهى گران * از ايران گزيده دلاور سران
شما هم بكردار روباه پير * ببيشه در از بيم نخچير گير
همى چاره سازيد و دستان و بند * گريزان ز گرز و سنان و كمند
دليرى مكن جنگ ما را مخواه * كه روباه با شير نايد به راه
چو هومان ز گودرز پاسخ شنيد * چو شير اندران رزمگه بر دميد
بگودرز گفت ار نيايى بجنگ * تو با من نه زانست كايدت ننگ
ازان پس كه جنگ پشن ديده‌اى * سر از رزم تركان بپيچيده‌اى
بلاون بجنگ آزمودى مرا * بآوردگه بر ستودى مرا
ار ايدونك هست اينك گويى همى * وزين كينه كردار جويى همى
يكى بر گزين از ميان سپاه * كه با من بگردد بآوردگاه
كه من از فريبرز و رهّام جنگ * بجستم بسان دلاور پلنگ
بگشتم سراسر همه انجمن * نيامد ز گردان كسى پيش من
بگودرز بد بند پيكارشان * شنيدن نه ارزيد گفتارشان
تو آنى كه گويى بروز نبرد * بخنجر كنم لاله بر كوه زرد
يكى با من اكنون بدين رزمگاه * بگرد و بگرز گران كينه خواه
فراوان پسر دارى اى نامور * همه بسته بر جنگ ما بر كمر
يكى را فرستى بر من بجنگ * اگر جنگ جويى چه جويى درنگ
پس انديشه كرد اندران پهلوان * كه پيشش كه آيد بجنگ از گوان
گر از نامداران هژبرى دمان * فرستم بنزديك اين بد گمان