تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى) — صفحة 476

مساهمون:

ص٤٧٦
كه گودرز و گيو اندر آمد بجنگ * سپه بايد ايدر مرا بىدرنگ
سپاه آمد از نزد افراسياب * چو ما بازگشتيم بگذاشت آب
كنون كينه را كوس بر پيل بست * همى جنگ ما را كند پيش دست
چنين گفت با گيو پس پهلوان * كه پيران بسيرى رسيد از روان
همين داشتم چشم زان بد نهان * و ليكن بفرمان شاه جهان
ببايست رفتن كه چاره نبود * دلش را كنون شهريار آزمود
يكى داستان گفته بودم بشاه * چو فرمود لشكر كشيدن به راه
كه دل را ز مهر كسى بر گسل * كجا نيستش با زبان راست دل
همه مهر پيران بتركان برست * بشويد همى شاه ازو پاك دست
چو پيران سپاه از كنابد براند * بروز اندرون روشنايى نماند
سواران جوشن وران صد هزار * ز تركان كمر بستهء كارزار
برفتند بسته كمرها بجنگ * همه نيزه و تيغ هندى بچنگ
چو دانست گودرز كآمد سپاه * بزد كوس و آمد ز زيبد به راه
ز كوه اندر آمد بهامون گذشت * كشيدند لشكر بران پهن دشت
بكردار كوه از دو رويه سپاه * ز آهن بسر بر نهاده كلاه
بر آمد خروشيدن كرّ ناى * بجنبد همى كوه گفتى ز جاى
ز زيبد همى تا كنابد سپاه * در و دشت از يشان كبود و سياه
ز گرد سپه روز روشن نماند * ز نيزه هوا جز بجوشن نماند
و ز آواز اسبان و گرد سپاه * بشد روشنايى ز خورشيد و ماه
ستاره سنان بود و خورشيد تيغ * از آهن زمين بود و ز گرز ميغ
بتوفيد ز آواز گردان زمين * ز ترگ و سنان آسمان آهنين
چو گودرز توران سپه را بديد * كه بر سان دريا زمين بر دميد
درفش از درفش و گروه از گروه * گسسته نشد شب بر آمد ز كوه
چو شب تيره شد پيل پيش سپاه * فراز آوريدند و بستند راه
برافروختند آتش از هر دو روى * از آواز گردان پر خاشجوى
جهان سر بسر گفتى آهرمنست * بدامن بر از آستين دشمنست
ز بانگ تبيره به سنگ اندرون * بدرّد دل اندر شب قيرگون
سپيده برآمد ز كوه سياه * سپهدار ايران بپيش سپاه
بآسوده اسب اندر آورد پاى * يلان را بهر سو همى ساخت جاى
سپه را سوى ميمنه كوه بود * ز جنگ دليران بىاندوه بود
سوى ميسره رود آب روان * چنان در خور آمد چو تن را روان
پياده كه اندر خور كارزار * بفرمود تا پيش روى سوار
صفى بر كشيدند نيزه وران * ابا گرزداران و كنداوران
هميدون پياده بسى نيزه دار * چه با تركش و تير جوشن گذار
كمانها فگنده ببازو درون * همى از جگرشان بجوشيد خون
پس پشت ايشان سواران جنگ * كز آتش بخنجر ببردند رنگ
پس پشت لشكر ز پيلان گروه * زمين از پى پيل گشته ستوه