تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى) — صفحة 470

مساهمون:

ص٤٧٠
كه ما را ز جيحون ببايد گذشت * زدن كوس شاهى بران پهن دشت
بآموى لشكر گهى ساختن * شب و روز نآسودن از تاختن
كه آن جاى جنگست و خون ريختن * چه با گيو و با رستم آويختن
سر افراز گردان گيرنده شهر * همه تيغ كين آب داده بزهر
چو افراسياب آن سخنها شنود * برافروخت از بخت و شادى نمود
ابر پهلوانان و بر موبدان * بكرد آفرينى برسم ردان
نويسندهء نامه را پيش خواند * سخنهاى بايسته چندى براند
فرستادگان خواست از انجمن * بنزديك فغفور و شاه ختن
فرستاد نامه بهر كشورى * بهر نامدارى و هر مهترى
سپه خواست كانديشهء جنگ داشت * ز بيژن بدان گونه دل تنگ داشت
دو هفته بر آمد ز چين و ختن * ز هر كشورى شد سپاه انجمن
چو درياى جوشان زمين بر دميد * چنان شد كه كس روز روشن نديد
گله هرچ بودش ز اسبان يله * به شهر اندر آورد يك سر گله
همان گنجها كز گه تور باز * پدر بر پسر بر همى داشت راز
سر بدرها را گشادن گرفت * شب و روز دينار دادن گرفت
چو لشكر سراسر شد آراسته * بدان بىنيازى شد از خواسته
ز گردان گزين كرد پنجه هزار * همه رزم جويان سازنده كار
بشيده كه بودش نبرده پسر * ز گردان جنگى بر آورده سر
به دو گفت كين لشكر سرفراز * سپردم ترا راه خوارزم ساز
نگهبان آن مرز خوارزم باش * هميشه كمر بستهء رزم باش
دگر پنجه از نامداران چين * بفرمود تا كرد پيران گزين
به دو گفت تا شهر ايران برو * ممان رخت و مه تخت سالار نو
در آشتى هيچ گونه مجوى * سخن جز بجنگ و بكينه مگوى
كسى كو برد آب و آتش بهم * ابر هردوان كرده باشد ستم
دو پر مايه بيدار و دو پهلوان * يكى پير و باهوش و ديگر جوان
برفتند با پند افراسياب * بآرام پير و جوان بر شتاب
ابا ترگ زرّين و كوپال و تيغ * خروشان بكردار غرنده ميغ

[ فرستادن كىخسرو گودرز را به جنگ تورانيان ]

پس آگاهى آمد آمد بپيروز شاه * كه آمد ز توران بايران سپاه
جفا پيشه بد گوهر افراسياب * ز كينه نيابد شب و روز خواب
بر آورد خواهد همى سر ز ننگ * ز هر سو فرستاد لشكر بجنگ
همى زهر سايد بنوك سنان * كه تابد مگر سوى ايران عنان
سواران جنگى چو سيصد هزار * بجيحون همى كرد خواهد گذار
سپاهى كه هنگام ننگ و نبرد * ز جيحون بگردون بر آورد گرد
دليران بدرگاه افراسياب * ز بانگ تبيره نيابند خواب
ز آواى شيپور و زخم دراى * تو گويى بر آيد همى دل ز جاى
گر آيد بايران بجنگ آن سپاه * هژبر دلاور نيايد به راه
سر مرز توران بپيران سپرد * سپاهى فرستاد با او نه خرد