تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى) — صفحة 443

مساهمون:

ص٤٤٣
كننده همى كند جاى درخت * پديد آمد از دور پيران ز بخت
چو پيران ويسه بدانجا رسيد * همه راه ترك كمر بسته ديد
يكى دار بر پاى كرده بلند * كمندى برو بسته چون پاى بند
ز تركان بپرسيد كين دار چيست * در شاه را از در دار كيست
به دو گفت گرسيوز اين بيژنست * از ايران كجا شاه را دشمنست
بزد اسب و آمد بر بيژنا * جگر خسته ديدش برهنه تنا
دو دست از پس پشت بسته چو سنگ * دهن خشك و رفته ز رخساره رنگ
بپرسيد و گفتش كه چون آمدى * از ايران همانا به خون آمدى
همه داستان بيژن او را بگفت * چنانچون رسيدش ز بد خواه جفت
ببخشود پيران ويسه بر وى * ز مژگان سرشكش فرو شد بر وى
بفرمود تا يك زمانش بدار * نكردند و گفتا هم ايدر بدار
بدان تا ببينم يكى روى شاه * نمايم به دو اختر نيك راه
بكاخ اندر آمد پرستارفش * بر شاه با دست كرده بكش
بيامد دمان تا بنزديك تخت * بر افراسياب آفرين كرد سخت
همى بود در پيش تختش بپاى * چو دستور پاكيزه و رهنماى
سپهبد بدانست كز آرزوى * بپايست پيران آزاده خوى
بخنديد و گفتش چه خواهى بگوى * ترا بيشتر نزد من آبروى
اگر زرّ خواهى و گر گوهرا * و گر پادشاهى هر كشورا
ندارم دريغ از تو من گنج خويش * چرا برگزينى همى رنج خويش
چو بشنيد پيران خسرو پرست * زمين را ببوسيد و بر پاى جست
كه جاويد بادا ترا بخت و جاى * مبادا ز تخت تو پر دخته جاى
ز شاهان گيتى ستايش تراست * ز خورشيد برتر نمايش تراست
مرا هرچ بايد ببخت تو هست * ز مردان و ز گنج و نيروى دست
مرا اين نياز از در خويش نيست * كس از كهتران تو درويش نيست
بداند شهنشاه برتر منش * ستوده بهر كار بىسرزنش
كه من شاه را پيش ازين چند بار * همى دادمى پند بر چند كار
بفرمان من هيچ نامد فراز * ازو داشتم كارها دست باز
مكش گفتمت پور كاوس را * كه دشمن كنى رستم و طوس را
كز ايران بپيلان بكوبندمان * ز هم بگسلانند پيوندمان
سياوش كه بود از نژاد كيان * ز بهر تو بسته كمر بر ميان
بكشتى بخيره سياوش را * بزهر اندر آميختى نوش را
بديدى بديهاى ايرانيان * كه كردند با شهر تورانيان
ز تركان دو بهره بپاى ستور * سپردند و شد بخت را آب شور
هنوز آن سر تيغ دستان سام * همانا نياسود اندر نيام
كه رستم همى سر فشاند از وى * بخورشيد بر خون چكاند ازوى
بآرام بر كينه جويى همى * گل زهر خيره ببويى همى
اگر خون بيژن بريزى برين * ز توران برآيد همان گرد كين