بيامد بنزديك آن خانه زود * كجا پيشگه مرد بيگانه بود
ز در چون ببيژن بر افگند چشم * بجوشيد خونش برگ بر ز خشم
در آن خانه سيصد پرستنده بود * همه با رباب و نبيد و سرود
بپيچيد بر خويشتن بيژنا * كه چون رزم سازم برهنه تنا
نه شبرنگ با من نه رهوار بور * همانا كه برگشتم امروز هور
ز گيتى نبينم همى يار كس * بجز ايزدم نيست فرياد رس
كجا گيو و گودرز كشوادگان * كه سر داد بايد همى رايگان
هميشه بيك ساق موزه درون * يكى خنجرى داشتى آبگون
بزد دست و خنجر كشيد از نيام * در خانه بگرفت و برگفت نام
كه من بيژنم پور كشوادگان * سر پهلوانان و آزادگان
ندرّد كسى پوست بر من مگر * همى سيرى آيد تنش را ز سر
وگر خيزد اندر جهان رستخيز * نبيند كسى پشتم اندر گريز
تو دانى نياكان و شاه مرا * ميان يلان پايگاه مرا
وگر جنگ سازند مر جنگ را * هميشه بشويم به خون چنگ را
ز تورانيان من بدين خنجرا * ببرم فراوان سران را سرا
گرم نزد سالار توران برى * به خوبى برو داستان آورى
تو خواهشگرى كن مرا زو به خون * سزد گر بنيكى بوى رهنمون
نكرد ايچ گرسيوز آهنگ اوى * چو ديد آن چنان تيزى چنگ اوى
بدانست كو راست گويد همى * به خون ريختن دست شويد همى
وفا كرد با او بسوگندها * به خوبى بدادش بسى پندها
بپيمان جدا كرد زو خنجرا * به خوبى كشيدش ببند اندرا
بياورد بسته بكردار يوز * چه سود از هنرها چو برگشت روز
چنينست كردار اين گوژپشت * چو نرمى بسودى بيابى درشت
چو آمد بنزديك شاه اندرا * گو دست بسته برهنه سرا
برو آفرين كرد كاى شهريار * گر از من كنى راستى خواستار
بگويم ترا سر بسر داستان * چو گردى بگفتار همداستان
نه من بآرزو جستم اين جشنگاه * نبود اندرين كار كس را گناه
از ايران بجنگ گراز آمدم * بدين جشن توران فراز آمدم
ز بهر يكى باز گم بوده را * بر انداختم مهربان دوده را
به زير يكى سرو رفتم بخواب * كه تا سايه دارد مرا ز آفتاب
پرى در بيامد بگسترد پر * مرا اندر آورد خفته ببر
از اسبم جدا كرد و شد تا به راه * كه آمد همى لشكر و دخت شاه
سواران پراگنده بر گرد دشت * چه مايه عمارى به من بر گذشت
يكى چتر هندى برآمد ز دور * ز هر سو گرفته سواران تور
يكى كرده از عود مهدى ميان * كشيده برو چادر پرنيان
به دو اندرون خفته بت پيكرى * نهاده ببالين برش افسرى
پرى يك بيك ز اهرمن كرد ياد * ميان سواران در آمد چو باد