بيامد چو گرگين مر او را بديد * پياده شد و پيش او در دويد
همى گشت غلتان به خاك اندرا * شخوده رخان و برهنه سرا
بپرسيد و گفت اى گزين سپاه * سپهدار سالار و خورشيد گاه
پذيره بدين راه چون آمدى * كه با ديدگان پر ز خون آمدى
مرا جان شيرين نبايد همى * كنون خوارتر گر بر آيد همى
چو چشمم به روى تو آيد ز شرم * بپالايم از ديدگان آب گرم
كنون هيچ منديش كو را بجان * نيامد گزند و بگويم نشان
چو اسب پسر ديد گرگين بدست * پر از خاك و آسيمه برسان مست
چو گفتار گرگينش آمد به گوش * ز اسب اندر افتاد و زو رفت هوش
به خاك اندرون شد سرش ناپديد * همه جامهء پهلوى بر دريد
همى كند موى از سر و ريش پاك * خروشان بسر بر همى ريخت خاك
همى گفت كاى كردگار سپهر * تو گستردى اندر دلم هوش و مهر
گر از من جدا ماند فرزند من * روا دارم ار بگسلد بند من
روانم بدان جاى نيكان برى * ز درد دل من تو آگهترى
مرا خود ز گيتى هم او بود و بس * چه اندوهگسار و چه فرياد رس
كنون بخت بد كردش از من جدا * بماندم چنين در جهان مبتلا
ز گرگين پس آنگه سخن باز جست * كه چون بود خود روزگار از نخست
زمانه بجايش كسى برگزيد * وگر خود ز چشم تو شد ناپديد
ز بدها چه آمد مر او را بگوى * چه افگند بند سپهرش به روى
چه ديو آمدش پيش در مرغزار * كه او را تبه كرد و برگشت كار
تو اين مرده رى اسب چون يافتى * ز بيژن كجا روى بر تافتى
به دو گفت گرگين كه باز آر هوش * سخن بشنو و پهن بگشاى گوش
كه اين كار چون بود و كردار چون * بدان بيشه با خوك پيكار چون
بدان پهلوانا و آگاه باش * هميشه فروزندهء گاه باش
برفتيم ز ايدر بجنگ گراز * رسيديم نزديك ارمان فراز
يكى بيشه ديديم كرده چو دست * درختان بريده چرا گاه پست
همه جاى گشته كنام گراز * همه شهر ارمان از آن در كزاز
چو ما جنگ را نيزه برگاشتيم * ببيشه درون بانگ برداشتيم
گراز اندر آمد بكردار كوه * نه يك يك بهر جاى گشته گروه
بكرديم جنگى بكردار شير * بشد روز و نامد دل از جنگ سير
چو پيلان بهم بر فگنديمشان * بمسمار دندان بكنديمشان
و ز آنجا بايران نهاديم روى * همه راه شادان و نخچير جوى
برآمد يكى گور زان مرغزار * كزان خوبتر كس نبيند نگار
بكردار گلگون گودرز موى * چو خنگ شباهنگ فرهاد روى
چو سيمش دو پا و چو پولاد سم * چو شبرنگ بيژن سر و گوش و دم
به گردن چو شير و برفتن چو باد * تو گفتى كه از رخش دارد نژاد
بر بيژن آمد چو پيلى نژند * برو اندر افگند بيژن كمند