تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى) — صفحة 434

مساهمون:

ص٤٣٤
بياورد شمع و بيامد بباغ * برافروخت رخشنده شمع و چراغ
مىآورد و نار و ترنج و بهى * زدوده يكى جام شاهنشهى
مرا گفت بر خيز و دل شاد دار * روان را ز درد و غم آزاد دار
نگر تا كه دل را ندارى تباه * ز انديشه و داد فرياد خواه
جهان چون گذارى همى بگذرد * خردمند مردم چرا غم خورد
گهى مىگساريد و گه چنگ ساخت * تو گفتى كه هاروت نيرنگ ساخت
دلم بر همه كام پيروز كرد * كه بر من شب تيره نوروز كرد
بدان سرو بن گفتم اى ماهروى * يكى داستان امشبم بازگوى
كه دل گيرد از مهر او فرّ و مهر * به دو اندرون خيره ماند سپهر
مرا مهربان يار بشنو چگفت * ازان پس كه با كام گشتيم جفت
بپيماى مى تا يكى داستان * بگويمت از گفتهء باستان
پر از چاره و مهر و نيرنگ و جنگ * همان از در مرد فرهنگ و سنگ
بگفتم بيار اى بت خوب چهر * بخوان داستان و بيفزاى مهر
ز نيك و بد چرخ ناسازگار * كه آرد بمردم ز هر گونه كار
نگر تا ندارى دل خويش تنگ * بتابى ازو چند جويى درنگ
نداند كسى راه و سامان اوى * نه پيدا بود درد و درمان اوى
پس آنگه بگفت ار ز من بشنوى * بشعر آرى از دفتر پهلوى
همت گويم و هم پذيرم سپاس * كنون بشنو اى جفت نيكى شناس

[ دادخواهى ارمانيان از خسرو ]

چو كىخسرو آمد بكين خواستن * جهان ساز نو خواست آراستن
ز توران زمين گم شد آن تخت و گاه * بر آمد بخورشيد بر تاج شاه
بپيوست با شاه ايران سپهر * بر آزادگان بر بگسترد مهر
زمانه چنان شد كه بود از نخست * به آب وفا روى خسرو بشست
بجويى كه يك روز بگذشت آب * نسازد خردمند ازو جاى خواب
چو بهرى ز گيتى برو گشت راست * كه كين سياوش همى باز خواست
ببگماز بنشست يك روز شاد * ز گردان لشكر همى كرد ياد
بديبا بياراسته گاه شاه * نهاده بسر بر كيانى كلاه
نشسته بگاه اندرون مى بچنگ * دل و گوش داده بآواى چنگ
برامش نشسته بزرگان بهم * فريبرز كاوس با گستهم
چو گودرز كشواد و فرهاد و گيو * چو گرگين ميلاد و شاپور نيو
شه نوذر آن طوس لشكر شكن * چو رهّام و چون بيژن رزم زن
همه بادهء خسروانى بدست * همه پهلوانان خسرو پرست
مى اندر قدح چون عقيق يمن * بپيش اندرون لاله و نسترن
پرى چهرگان پيش خسرو بپاى * سر زلفشان بر سمن مشك ساى
همه بزمگه بوى و رنگ بهار * كمر بسته بر پيش سالار بار
ز پرده در آمد يكى پرده دار * بنزديك سالار شد هوشيار
كه بر در بپايند ارمانيان * سر مرز توران و ايرانيان
شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى) — صفحة 434 | حكيم أبو القاسم الفردوسي