تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى) — صفحة 431

مساهمون:

ص٤٣١
كه در آب هر كو بر آيدش هوش * به مينو روانش نبيند سروش
بزارى هم ايدر بماند بجاى * خرامش نيايد بديگر سراى
بكوهم بينداز تا ببر و شير * ببينند چنگال مرد دلير
ز رستم چو بشنيد اكوان ديو * برآورد بر سوى دريا غريو
بجايى بخواهم فگندنت گفت * كه اندر دو گيتى بمانى نهفت
بدرياى ژرف اندر انداختش * ز كينه خور ماهيان ساختش
همان كز هوا سوى دريا رسيد * سبك تيغ تيز از ميان بر كشيد
نهنگان كه كردند آهنگ اوى * ببودند سرگشته از چنگ اوى
بدست چپ و پاى كرد آشناه * بديگر ز دشمن همى جست راه
بكارش نيامد زمانى درنگ * چنين باشد آن كو بود مرد جنگ
اگر ماندى كس به مردى بپاى * پى او زمانه نبردى ز جاى
و ليكن چنينست گردنده دهر * گهى نوش يابند ازو گاه زهر
ز دريا به مردى به يك سو كشيد * برآمد بهامون و خشكى بديد
ستايش گرفت آفريننده را * رهانيده از بد تن بنده را
برآسود و بگشاد بند ميان * بر چشمه بنهاد ببر بيان
كمند و سليحش چو بفگند نم * زره را بپوشيد شير دژم
بدان چشمه آمد كجا خفته بود * بران ديو بد گوهر آشفته بود
نبد رخش رخشان بران مرغزار * جهانجوى شد تند با روزگار
برآشفت و برداشت زين و لگام * بشد بر پى رخش تا گاه شام
پياده همى رفت جويان شكار * به پيش اندر آمد يكى مرغزار
همه بيشه و آبهاى روان * بهر جاى درّاج و قمرى نوان
گله دار اسپان افراسياب * به بيشه درون سر نهاده بخواب
دمان رخش بر ماديانان چو ديو * ميان گله بر كشيده غريو
چو رستم بديدش كيانى كمند * بيفگند و سرش اندر آمد به بند
بماليدش از گرد و زين بر نهاد * ز يزدان نيكى دهش كرد ياد
لگامش بسر بر زد و بر نشست * بران تيز شمشير بنهاد دست
گله هر كجا ديد يك سر براند * بشمشير بر نام يزدان بخواند
گله دار چون بانگ اسپان شنيد * سرآسيمه از خواب سر بر كشيد
سواران كه بودند با او بخواند * بر اسپ سرافرازشان برنشاند
گرفتند هر كس كمند و كمان * بدان تا كه باشد چنين بدگمان
كه يا رد بدين مرغزار آمدن * بنزديك چندين سوار آمدن
پس اندر سواران برفتند گرم * كه بر پشت رستم بدرّند چرم
چو رستم شتابندگان را بديد * سبك تيغ تيز از ميان بر كشيد
بغرّيد چون شير و برگفت نام * كه من رستمم پور دستان سام
بشمشير از يشان دو بهره بكشت * چو چوپان چنان ديد بنمود پشت

[ آمدن افراسياب به ديدار اسپان خويش و كشتن رستم اكوان ديو را ]

چو باد از شگفتى هم اندر شتاب * بديدار اسپ آمد افراسياب