تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى) — صفحة 437

مساهمون:

ص٤٣٧
بزد خنجرى بر ميان بيژنش * به دو نيمه شد پيل پيكر تنش
چو روبه شدند آن ددان دلير * تن از تيغ پر خون دل از جنگ سير
سرانشان بخنجر ببريد پست * بفتراك شبرنگ سركش ببست
كه دندانها نزد شاه آورد * تن بىسرانشان به راه آورد
بگردان ايران نمايد هنر * ز پيلان جنگى جدا كرده سر
بگردون بر افگند هر يك چو كوه * بشد گاوميش از كشيدن ستوه

[ فريب دادن گرگين ، بيژن را ]

بدانديش گرگين شوريده رفت * ز يك سوى بيشه در آمد چو تفت
همه بيشه آمد بچشمش كبود * برو آفرين كرد و شادى نمود
بدلش اندر آمد ازان كار درد * ز بدنامى خويش ترسيد مرد
دلش را بپيچيد آهرمنا * بد انداختن كرد با بيژنا
سگالش چنين بد نوشته جزين * نكرد ايچ ياد از جهان آفرين
كسى كو بره بر كند ژرف چاه * سزد گر نهد در بن چاه گاه
ز بهر فزونىّ و ز بهر نام * به راه جوان بر بگسترد دام
نگر تا چه بد ساخت آن بىوفا * مر او را چه پيش آوريد از جفا
به دو آن زمان مهربانى نمود * به خوبى مر او را فراوان ستود
چو از جنگ و كشتن بپرداختند * نشستنگه رود و مىساختند
نبد بيژن آگه ز كردار اوى * همى راست پنداشت گفتار اوى
چو خوردند زان سرخ مى اندكى * بگرگين نگه كرد بيژن يكى
به دو گفت چون ديدى اين جنگ من * بدين گونه با خوك آهنگ من
چنين داد پاسخ كه اى شير خوى * بگيتى نديدم چو تو جنگجوى
بايران و توران ترا يار نيست * چنين كار پيش تو دشوار نيست
دل بيژن از گفت او شاد شد * بسان يكى سرو آزاد شد
ببيژن چنين گفت پس پهلوان * كه اى نامور گرد روشن روان
برآمد ترا اين چنين كار چند * بنيروى يزدان و بخت بلند
كنون گفتنيها بگويم ترا * كه من چند گه بوده‌ام ايدرا
چه با رستم و گيو و با گژدهم * چه با طوس نوذر چه با گستهم
چه مايه هنرها برين پهن دشت * كه كرديم و گردون بران بر گذشت
كجا نام ما زان بر آمد بلند * بنزديك خسرو شديم ارجمند
يكى جشنگاهست ز ايدر نه دور * به دو روزه راه اندر آيد بتور
يكى دشت بينى همه سبز و زرد * كزو شاد گردد دل راد مرد
همه بيشه و باغ و آب روان * يكى جايگه از در پهلوان
زمين پرنيان و هوا مشكبوى * گلابست گويى مگر آب جوى
[ ز عنبرش خاك و ز ياقوت سنگ * هوا مشكبوى و زمين رنگ رنگ ]
خم آورده از بار شاخ سمن * صنم گشته پاليز و گلبن شمن
خرامان بگرد گل اندر تذرو * خروشيدن بلبل از شاخ سرو
ازين پس كنون تا نه بس روزگار * شود چون بهشت آن در و مرغزار
پرى چهره بينى همه دشت و كوه * ز هر سو نشسته بشادى گروه
شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى) — صفحة 437 | حكيم أبو القاسم الفردوسي