تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى) — صفحة 40

مساهمون:

ص٤٠
بگويم كه اى نامداران من * چنانچون گرامى تن و جان من
به بيهوده از شهريار زمين * مداريد خشم و مداريد كين
بگيتى مداريد چندين اميد * نگر تا چه بد كرد با جمّشيد
بفرجام هم شد ز گيتى بدر * نماندش همان تاج و تخت و كمر
مرا با شما هم بفرجام كار * ببايد چشيدن بد روزگار
دل كينه‌ورشان بدين آورم * سزاوارتر زانكه كين آورم
به دو گفت شاه اى خردمند پور * برادر همى رزم جويد تو سور
مرا اين سخن ياد بايد گرفت * ز مه روشنايى نيايد شگفت
ز تو پر خرد پاسخ ايدون سزيد * دلت مهر پيوند ايشان گزيد
و ليكن چو جانى شود بىبها * نهد پر خرد در دم اژدها
چه پيش آيدش جز گزاينده زهر * كش از آفرينش چنين است بهر
ترا اى پسر گر چنين است راى * بياراى كار و بپرداز جاى
پرستنده چند از ميان سپاه * بفرماى كايند با تو به راه
ز درد دل اكنون يكى نامه من * نويسم فرستم بدان انجمن
مگر باز بينم ترا تن درست * كه روشن روانم بديدار تست

[ رفتن ايرج به نزد برادران ]

يكى نامه بنوشت شاه زمين * بخاور خداى و بسالار چين
[ سر نامه كرد آفرين خداى * كجا هست و باشد هميشه بجاى ]
چنين گفت كين نامهء پندمند * بنزد دو خورشيد گشته بلند
دو سنگى دو جنگى دو شاه زمين * ميان كيان چون درخشان نگين
از آن كو ز هر گونه ديده جهان * شده آشكارا برو بر نهان
گرايندهء تيغ و گرز گران * فروزندهء نامدار افسران
نمايندهء شب بروز سپيد * گشايندهء گنج پيش اميد
همه رنجها گشته آسان بدوى * برو روشنى اندر آورده روى
نخواهم همى خويشتن را كلاه * نه آگنده گنج و نه تاج و نه گاه
سه فرزند را خواهم آرام و ناز * از آن پس كه ديديم رنج دراز
برادر كزو بود دلتان به درد * و گر چند هرگز نزد باد سرد
دوان آمد از بهر آزارتان * كه بود آرزومند ديدارتان
بيفگند شاهى شما را گزيد * چنان كز ره نامداران سزيد
ز تخت اندر آمد بزين بر نشست * برفت و ميان بندگى را ببست
بدان كو بسال از شما كهترست * نوازيدن كهتر اندر خورست
گراميش داريد و نوشه خوريد * چو پرورده شد تن روان پروريد
چو از بودنش بگذرد روز چند * فرستيد با زى منش ارجمند
نهادند بر نامه‌بر مهر شاه * ز ايوان بر ايرج گزين كرد راه
بشد با تنى چند برنا و پير * چنانچون بود راه را ناگزير

[ شكيبايى ايرج و برترى عقلش ]

چو تنگ اندر آمد بنزديكشان * نبود آگه از راى تاريكشان