چو پيران سالار لشكر براند * ميان يلان هفت فرسنگ ماند
نخستين رسيدند پيش گله * كجا بود بر دشت توران يله
گرفتند بسيار و كشتند نيز * نبود از بد بخت مانند چيز
گله دار و چوپان بسى كشته شد * سر بخت ايرانيان گشته شد
و زان جايگه سوى ايران سپاه * برفتند برسان گرد سياه
همه مست بودند ايرانيان * گروهى نشسته گشاده ميان
بخيمه درون گيو بيدار بود * سپهدار گودرز هشيار بود
خروش آمد و بانگ زخم تبر * سراسيمه شد گيو پرخاشخر
ستاده ابر پيش پرده سراى * يكى اسپ برگستوانور بپاى
برآشفت با خويشتن چون پلنگ * ز بافيدن پاى آمدش ننگ
بيامد باسپ اندر آورد پاى * بكردار باد اندر آمد ز جاى
بپردهسراى سپهبد رسيد * ز گرد سپه آسمان تيره ديد
به دو گفت برخيز كامد سپاه * يكى گرد برخاست ز اوردگاه
و زان جايگه رفت نزد پدر * بچنگ اندرون گرزهء گاوسر
همى گشت بر گرد لشكر چو دود * برانگيخت آن را كه هشيار بود
يكى جنگ با بيژن افگند پى * كه اين دشت رزمست گر باغ مى
و زان پس بيامد سوى كارزار * بره بر شتابيد چندى سوار
بدان اندكى بر كشيدند نخ * سپاهى ز تركان چو مور و ملخ
همى كرد گودرز هر سو نگاه * سپاه اندر آمد بگرد سپاه
سراسيمه شد خفته از دار و گير * بر آمد يكى ابر بارانش تير
به زير سرِ مست بالين نرم * ز بر گرز و گوپال و شمشير گرم
سپيده چو برزد سر از برج شير * بلشكر نگه كرد گيو دلير
همه دشت از ايرانيان كشته ديد * سر بخت بيدار برگشته ديد
دريده درفش و نگونسار كوس * رخ زندگان تيره چون آبنوس
سپهبد نگه كرد و گردان نديد * ز لشكر دليران و مردان نديد
همه رزمگه سر بسر كشته بود * تنانشان به خون اندر آغشته بود
پسر بىپدر شد پدر بىپسر * همه لشكر گشن زير و زبر
به بيچارگى روى گاشتند * سراپرده و خيمه بگذاشتند
نه كوس و نه لشكر نه بار و بنه * همه ميسره خسته و ميمنه
ازين گونه لشكر سوى كاسهرود * برفتند بىمايه و تار و پود
چنين آمد اين گنبد تيز گرد * گهى شادمانى دهد گاه درد
سواران توران پس پشت طوس * دلان پر ز كين و سران پر فسوس
همى گرز باريد گويى ز ابر * پس پشت بر جوشن و خود و گبر
نبد كس برزم اندرون پايدار * همه كوه كردند گردان حصار
فرو مانده اسپان و مردان جنگ * يكى را نبد هوش و توش و نه هنگ
سپاهى ازين گونه گشتند باز * شده مانده از رزم و راه دراز
ز هامون سپهبد سوى كوه شد * ز پيكار تركان بىاندوه شد