چنين روز روزت فزون باد بخت * بد انديشگان را نگون باد بخت
ترا باد پيروزى از آسمان * مبادا بجز داد و نيكى گمان
و زان پس جهان ديدگان سوى شاه * ز هر گوشهاى بر گرفتند راه
همه زرّ و گوهر برآميختند * بتاج سپهبد فرو ريختند
همان مهتران از همه كشورش * بدان خرمى صف زده بر درش
ز يزدان همى خواستند آفرين * بران تاج و تخت و كلاه و نگين
همه دست بر داشته به آسمان * همى خواندندش بنيكى گمان
كه جاويد بادا چنين شهريار * برومند بادا چنين روزگار
و زان پس فريدون بگرد جهان * بگرديد و ديد آشكار و نهان
هر ان چيز كز راه بيداد ديد * هر آن بوم و بر كان نه آباد ديد
بنيكى ببست از همه دست بد * چنانك از ره هوشياران سزد
بياراست گيتى بسان بهشت * بجاى گيا سرو گلبن بكشت
از آمل گذر سوى تميشه كرد * نشست اندر آن نامور بيشه كرد
كجا كز جهان گوش خوانى همى * جز اين نيز نامش ندانى همى
[ فرستادن فريدون جندل را به يمن ]
ز سالش چو يك پنجه اندر كشيد * سه فرزندش آمد گرامى پديد
ببخت جهاندار هر سه پسر * سه خسرو نژاد از در تاج زر
به بالا چو سرو و برخ چون بهار * بهر چيز مانندهء شهريار
از اين سه دو پاكيزه از شهر ناز * يكى كهتر از خوب چهر ارنواز
پدر نوز ناكرده از ناز نام * همى پيش پيلان نهادند گام
فريدون از آن نامداران خويش * يكى را گرانمايهتر خواند پيش
كجا نام او جندل پر هنر * بهر كار دلسوز بر شاه بر
به دو گفت بر گرد گرد جهان * سه دختر گزين از نژاد مهان
سه خواهر ز يك مادر و يك پدر * پرى چهره و پاك و خسرو گهر
به خوبى سزاى سه فرزند من * چنانچون بشايد بپيوند من
[ به بالا و ديدار هر سه يكى * كه اين را ندانند از آن اندكى ]
چو بشنيد جندل ز خسرو سخن * يكى راى پاكيزه افگند بن
كه بيدار دل بود و پاكيزه مغز * زبان چرب و شايستهء كار نغز
[ ز پيش سپهبد برون شد به راه * ابا چند تن مر ورا نيكخواه ]
يكايك ز ايران سر اندر كشيد * پژوهيد و هر گونه گفت و شنيد
بهر كشورى كز جهان مهترى * بپرده درون داشتى دخترى
نهفته بجستى همه رازشان * شنيدى همه نام و آوازشان
ز دهقان پر مايه كس را نديد * كه پيوستهء آفريدون سزيد
خردمند و روشن دل و پاك تن * بيامد بر سرو شاه يمن
[ نشان يافت جندل مر او را درست * سه دختر چنانچون فريدون بجست ]
[ خرامان بيامد بنزديك سرو * چنانچون بپيش گل اندر تذرو ]
زمين را ببوسيد و چربى نمود * بر آن كهترى آفرين بر فزود