ابا لشكرى گشن و آراسته * پر از گرز و شمشير و پر خواسته
يكى ماه پيكر درفش از برش * بابر اندر آورده تابان سرش
همى خواند بر شهريار آفرين * ازو شاد شد شاه ايران زمين
پس گستهم اشكش تيز گوش * كه با زور و دل بود و با مغز و هوش
يكى گرزدار از نژاد هماى * براهى كه جستيش بودى بپاى
سپاهش ز گردان كوچ و بلوچ * سگاليده جنگ و بر آورده خوچ
كسى در جهان پشت ايشان نديد * برهنه يك انگشت ايشان نديد
درفشى بر آورده پيكر پلنگ * همى از درفشش بباريد جنگ
بسى آفرين كرد بر شهريار * بدان شادمان گردش روزگار
نگه كرد كىخسرو از پشت پيل * بديد آن سپه را زده بر دو ميل
پسند آمدش سخت و كرد آفرين * بدان بخت بيدار و فرّخ نگين
ازان پس در آمد سپاهى گران * همه نامداران جوشن وران
سپاهى كز ايشان جهاندار شاه * همى بود شادان دل و نيك خواه
گزيده پس اندرش فرهاد بود * كزو لشكر خسرو آباد بود
سپه را بكردار پروردگار * بهر جاى بودى بهر كار يار
يكى پيكر آهو درفش از برش * بدان سايهء آهو اندر سرش
سپاهش همه تيغ هندى بدست * زره سغدى و زين تركى نشست
چو ديد آن نشست و سر گاه نو * بسى آفرين خواند بر شاه نو
گرازه سر تخمهء گيوگان * همى رفت پر خاشجوى و ژكان
درفشى پس پشت پيكر گراز * سپاهى كمند افگن و رزمساز
سواران جنگى و مردان دشت * بسى آفرين كرد و اندر گذشت
از آن شادمان شد كه بودش پسند * بزين اندرون حلقههاى كمند
دمان از پسش زنگهء شاوران * بشد با دليران و كنداوران
درفشى پس پشت پيكر هماى * سپاهى چو كوه رونده ز جاى
هرانكس كه از شهر بغداد بود * كه با نيزه و تيغ پولاد بود
همه برگذشتند زير هماى * سپهبد همى داشت بر پيل جاى
بسى زنگه بر شاه كرد آفرين * بران برز و بالا و تيغ و نگين
ز پشت سپهبد فرامرز بود * كه با فرّ و با گرز و با ارز بود
ابا كوس و پيل و سپاهى گران * همه رزم جويان و كنداوران
ز كشمير و ز كابل و نيمروز * همه سرفرازان گيتى فروز
درفشى كجا چون دلاور پدر * كه كس را ز رستم نبودى گذر
سرش هفت همچون سر اژدها * تو گفتى ز بند آمدستى رها
بيامد بسان درختى ببار * يكى آفرين خواند بر شهريار
دل شاه گشت از فرامرز شاد * همى كرد با او بسى پند ياد
به دو گفت پروردهء پيل تن * سر افراز باشد بهر انجمن
تو فرزند بيدار دل رستمى * ز دستان سامى و از نيرمى
كنون سربسر هندوان مر تراست * ز قنوج تا سيستان مر تراست