تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى) — صفحة 28

مساهمون:

ص٢٨
چو بشنيد از او اين سخن كدخداى * بكرد آنچه گفتش به دو رهنماى
مى روشن آورد رامشگران * همان در خورش با گهر مهتران
فريدون غم افكند و رامش گزيد * شبى كرد جشنى چنانچون سزيد
چو شد رام گيتى دوان كندرو * برون آمد از پيش سالار نو
نشست از بر بارهء راه جوى * سوى شاه ضحاك بنهاد روى
بيامد چو پيش سپهبد رسيد * سراسر بگفت آنچه ديد و شنيد
به دو گفت كاى شاه گردنكشان * ببرگشتن كارت آمد نشان
سه مرد سرافراز با لشكرى * فراز آمدند از دگر كشورى
ازان سه يكى كهتر اندر ميان * به بالاى سرو و بچهر كيان
بسالست كهتر فزونيش بيش * از آن مهتران او نهد پاى پيش
يكى گرز دارد چو يك لخت كوه * همى تابد اندر ميان گروه
باسپ اندر آمد بايوان شاه * دو پر مايه با او هميدون به راه
بيامد بتخت كئى بر نشست * همه بند و نيرنگ تو كرد پست
هر آن كس كه بود اندر ايوان تو * ز مردان مرد و ز ديوان تو
سر از پاى يك سر فرو ريختشان * همه مغز با خون براميختشان
به دو گفت ضحاك شايد بدن * كه مهمان بود شاد بايد بدن
چنين داد پاسخ ورا پيش كار * كه مهمان ابا گرزهء گاو سار
به مردى نشيند بآرام تو * ز تاج و كمر بسترد نام تو
بآيين خويش آورد ناسپاس * چنين گر تو مهمان شناسى شناس
به دو گفت ضحاك چندين منال * كه مهمان گستاخ بهتر بفال
چنين داد پاسخ به دو كندرو * كه آرى شنيدم تو پاسخ شنو
گرين نامور هست مهمان تو * چه كارستش اندر شبستان تو
كه با دختران جهاندار جم * نشيند زند راى بر بيش و كم
بيك دست گيرد رخ شهرناز * بديگر عقيق لب ارنواز
شب تيره‌گون خود بتر زين كند * به زير سر از مشك بالين كند
چو مشك آن دو گيسوى دو ماه تو * كه بودند همواره دلخواه تو
[ بگيرد ببرشان چو شد نيم مست * بدين گونه مهمان نبايد بدست ]
بر آشفت ضحاك بر سان كرگ * شنيد آن سخن كار زو كرد مرگ
بدشنام زشت و بآواز سخت * شگفتى بشوريد با شور بخت
به دو گفت هرگز تو در خان من * ازين پس نباشى نگهبان من
چنين داد پاسخ ورا پيش كار * كه ايدون گمانم من اى شهريار
كزان بخت هرگز نباشدت بهر * به من چون دهى كدخدايى شهر
چو بىبهره باشى ز گاه مهى * مرا كار سازندگى چون دهى
چرا تو نسازى همى كار خويش * كه هرگز نيامدت ازين كار پيش
ز تاج بزرگى چو موى از خمير * برون آمدى مهترا چاره گير
[ ترا دشمن آمد بگه بر نشست * يكى گرزهء گاو پيكر بدست ]
[ همه بند و نيرنگت از رنگ برد * دلارام بگرفت و گاهت سپرد ]
شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى) — صفحة 28 | حكيم أبو القاسم الفردوسي