تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى) — صفحة 191

مساهمون:

ص١٩١
نشست از بر رخش و بگرفت راه * زواره نگهبان گاه و سپاه
درفشش ببردند با او بهم * همى رفت پرخاش جوى و دژم
چو سهراب را ديد با يال و شاخ * برش چون بر سام جنگى فراخ
به دو گفت از ايدر بيك سو شويم * بآوردگه هر دو همرو شويم
بماليد سهراب كف را به كف * باوردگه رفت از پيش صف
برستم چنين گفت كاندر گذشت * ز من جنگ و پيكار سوى تو گشت
از ايران نخواهى دگر يار كس * چو من با تو باشم بآورد بس
به آوردگه بر ترا جاى نيست * ترا خود بيك مشت من پاى نيست
به بالا بلندى و با كتف و يال * ستم يافت بالت ز بسيار سال
نگه كرد رستم بدان سرفراز * بدان چنگ و يال و ركيب دراز
به دو گفت نرم اى جوان مرد گرم * زمين سرد و خشك و سخن گرم و نرم
بپيرى بسى ديدم آوردگاه * بسى بر زمين پست كردم سپاه
تبه شد بسى ديو در جنگ من * نديدم بدان سو كه بودم شكن
نگه كن مرا گر ببينى بجنگ * اگر زنده مانى مترس از نهنگ
مرا ديد در جنگ دريا و كوه * كه با نامداران توران گروه
چه كردم ستاره گواى منست * به مردى جهان زير پاى منست
به دو گفت كز تو بپرسم سخن * همه راستى بايد افگند بن
من ايدون گمانم كه تو رستمى * گر از تخمهء نامور نيرمى
چنين داد پاسخ كه رستم نيم * هم از تخمهء سام نيرم نيم
كه او پهلوانست و من كهترم * نه با تخت و گاهم نه با افسرم
از اميد سهراب شد نااميد * برو تيره شد روى روز سپيد

[ رزم رستم با سهراب ]

به آوردگه رفت نيزه بكفت * همى ماند از گفت مادر شگفت
يكى تنگ ميدان فرو ساختند * بكوتاه نيزه همى باختند
نماند ايچ بر نيزه بند و سنان * به چپ باز بردند هر دو عنان
بشمشير هندى بر آويختند * همى ز آهن آتش فرو ريختند
به زخم اندرون تيغ شد ريز ريز * چه زخمى كه پيدا كند رستخيز
گرفتند زان پس عمود گران * غمى گشت بازوى كند آوران
ز نيرو عمود اندر آورد خم * دمان بادپايان و گردان دژم
ز اسپان فرو ريخت بر گستوان * زره پاره شد بر ميان گوان
فرو ماند اسپ و دلاور ز كار * يكى را نبد چنگ و بازو به كار
تن از خوى پر آب و همه كام خاك * زبان گشته از تشنگى چاك چاك
يك از يكدگر ايستادند دور * پر از درد باب و پر از رنج پور
جهانا شكفتى ز كردار تست * هم از تو شكسته هم از تو درست
ازين دو يكى را نجنبيد مهر * خرد دور بد مهر ننمود چهر
همى بچّه را باز داند ستور * چه ماهى بدرياچه در دشت گور
نداند همى مردم از رنج و آز * يكى دشمنى را ز فرزند باز
شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى) — صفحة 191 | حكيم أبو القاسم الفردوسي