تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى) — صفحة 188

مساهمون:

ص١٨٨
برو هر زمان بر خروشد همى * تو گويى كه در زين بجوشد همى
بسى پيل بر گستوان دار پيش * همى جوشد آن مرد بر جاى خويش
نه مر دست ز ايران به بالاى اوى * نه بينم همى اسپ همتاى اوى
درفشى بديد اژدها پيكرست * بران نيزه بر شير زرّين سرست
چنين گفت كز چين يكى نامدار * بنوّى بيامد بر شهريار
بپرسيد نامش ز فرّخ هجير * به دو گفت نامش ندارم بوير
بدين دژ بدم من بدان روزگار * كجا او بيامد بر شهريار
غمى گشت سهراب را دل ازان * كه جايى ز رستم نيامد نشان
نشان داده بود از پدر مادرش * همى ديد و ديده نبد باورش
همى نام جست از زبان هجير * مگر كان سخنها شود دلپذير
نبشته بسر بر دگرگونه بود * ز فرمان نكاهد نخواهد فزود
ازان پس بپرسيد زان مهتران * كشيده سراپرده بد بر كران
سواران بسيار و پيلان بپاى * بر آيد همى نالهء كرّ ناى
يكى گرگ پيكر درفش از برش * برآورده از پرده زرّين سرش
به دو گفت كان پور گودرز گيو * كه خوانند گردان و را گيو نيو
ز گودرزيان مهتر و بهترست * به ايرانيان بر دو بهره سرست
به دو گفت زان سوى تابنده شيد * بر آيد يكى پرده بينم سپيد
ز ديباى رومى بپيشش سوار * رده بر كشيده فزون از هزار
پياده سپردار و نيزه وران * شده انجمن لشكرى بىكران
نشسته سپهدار بر تخت عاج * نهاده بران عاج كرسى ساج
ز هودج فرو هشته ديبا جليل * غلام ايستاده رده خيل خيل
بر خيمه نزديك پرده سراى * بدهليز چندى پياده بپاى
به دو گفت كو را فريبرز خوان * كه فرزند شاهست و تاج گوان
بپرسيد كان سرخ پرده سراى * بدهليز چندى پياده بپاى
بگرد اندرش سرخ و زرد و بنفش * ز هر گونهء بر كشيده درفش
درفشى پس پشت پيكر گراز * سرش ماه زرّين و بالا دراز
چنين گفت كو را گرازست نام * كه در جنگ شيران ندارد لگام
هشيوار و ز تخمهء گيوگان * كه بر درد و سختى نگردد ژكان
نشان پدر جست و با او نگفت * همى داشت آن راستى در نهفت
تو گيتى چه سازى كه خود ساختست * جهاندار ازين كار پرداختست
زمانه نبشته دگرگونه داشت * چنان كو گذارد ببايد گذاشت
دگر باره پرسيد ازان سرفراز * ازان كش بديدار او بد نياز
ازان پردهء سبز و مرد بلند * و زان اسپ و آن تاب داده كمند
از آن پس هجير سپهبدش گفت * كه از تو سخن را چه بايد نهفت
گر از نام چينى بمانم همى * ازان است كو را ندانم همى
به دو گفت سهراب كين نيست داد * ز رستم نكردى سخن هيچ ياد
كسى كو بود پهلوان جهان * ميان سپه در نماند نهان