گزين كرد شمشير زن سى هزار * همه رزمجو از در كارزار
چنين گفت با نامداران جنگ * كه ما را كنون نيست جاى درنگ
به راه بيابان برون تاختند * همه جنگ را گردن افراختند
ز هر سو فرستاد بىمر سپاه * بدان سركشان تا بگيرند راه
گرازه چو گرد سپه را بديد * بيامد سپه را همه بنگريد
بديد آنك شد روى گيتى سياه * درفش سپهدار توران سپاه
از آنجا چو باد دمان گشت باز * تو گفتى به زخم اندر آمد گراز
بيامد دمان تا به نخچيرگاه * تهمتن همى خورد مى با سپاه
چنين گفت با رستم شير مرد * كه برخيز و از خرّمى باز گرد
كه چندان سپاهست كاندازه نيست * ز لشكر بلندى و پستى يكيست
درفش جفا پيشه افراسياب * همى تابد از گرد چون آفتاب
چو بشنيد رستم بخنديد سخت * به دو گفت با ماست پيروز بخت
تو از شاه تركان چه ترسى چنين * ز گرد سواران توران زمين
سپاهش فزون نيست از صد هزار * عنان پيچ و بر گستوانور سوار
بدين دشت كين بر گر از ما يكيست * همى جنگ تركان به چشم اندكيست
شده هفت گرد سوار انجمن * چنين نامبردار و شمشير زن
يكى باشد از ما و زيشان هزار * سپه چند بايد ز تركان شمار
برين دشت اگر ويژه تنها منم * كه بر پشت گلرنگ در جوشنم
چنو كينه خواهى بيايد مرا * از ايران سپاهى نبايد مرا
تو اى مىگسار از مى بابلى * بپيماى تا سر يكى بلبلى
بپيمود مى ساقى و داد زود * تهمتن شد از دادنش شاد زود
به كف بر نهاد آن درخشنده جام * نخستين ز كاوس كى برد نام
كه شاه زمانه مرا ياد باد * هميشه برو بومش آباد باد
ازان پس تهمتن زمين داد بوس * چنين گفت كين باده بر ياد طوس
سران جهاندار بر خاستند * ابا پهلوان خواهش آراستند
كه ما را بدين جام مى جاى نيست * بمى با تو ابليس را پاى نيست
مى و گرز يك زخم و ميدان جنگ * جز از تو كسى را نيامد بچنگ
مى بابلى سرخ در جام زرد * تهمتن به روى زواره بخورد
زواره چو بلبل به كف بر نهاد * هم از شاه كاوس كى كرد ياد
بخورد و ببوسيد روى زمين * تهمتن بر و بر گرفت آفرين
كه جام برادر برادر خورد * هژبر آنك او جام مى بشكرد
[ رزم رستم با تورانيان ]
چنين گفت پس گيو با پهلوان * كه اى نازش شهريار و گوان
شوم ره بگيرم بافراسياب * نمانم كه آيد بدين روى آب
سر پل بگيرم بدان بدگمان * بدارمش ازان سوى پل يك زمان
بدان تا بپوشند گردان سليح * كه بر ما سر آمد نشاط و مزيح
بشد تازيان تا سر پل دمان * بزه بر نهاده دو زاغ كمان