تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى) — صفحة 153

مساهمون:

ص١٥٣
به دو گفت ار ايدونك پيدا شوى * بگردى ازين تنبل و جادوى
و گرنه به گرز و بتيغ و تبر * ببرّم همه سنگ را سر بسر
چو بشنيد شد چون يكى پاره ابر * بسر برش پولاد و بر تنش گبر
تهمتن گرفت آن زمان دست اوى * بخنديد و زى شاه بنهاد روى
چنين گفت كاوردم ان لخت كوه * ز بيم تبر شد بچنگم ستوه
برويش نگه كرد كاوس شاه * نديدش سزاوار تخت و كلاه
و زان رنجهاى كهن ياد كرد * دلش خسته شد سر پر از باد كرد
بدژخيم فرمود تا تيغ تيز * بگيرد كند تنش را ريز ريز
بلشكرگهش كس فرستاد زود * بفرمود تا خواسته هرچ بود
ز گنج و ز تخت و ز در و گهر * ز اسپ و سليح و كلاه و كمر
نهادند هر جاى چون كوه كوه * برفتند لشكر همه هم گروه
سزاوار هر كس ببخشيد گنج * بويژه كسى كش فزون بود رنج
ز ديوان هر آن كس كه بد ناسپاس * و ز ايشان دل انجمن پر هراس
بفرمودشان تا بريدند سر * فگندند جايى كه بد رهگذر
و ز آن پس بيامد بجاى نماز * همى گفت با داور پاك راز
بيك هفته بر پيش يزدان پاك * همى با نيايش بپيمود خاك
بهشتم در گنجها كرد باز * ببخشيد بر هر كه بودش نياز
همى گشت يك هفته زين گونه نيز * ببخشيد آن را كه بايست چيز
سيم هفته چون كارها گشت راست * مى و جام ياقوت و ميخواره خواست
بيك هفته با ويژگان مى بچنگ * بمازندران كرد زان پس درنگ
تهمتن چنين گفت با شهريار * كه هر گونهء مردم آيد به كار
مرا اين هنرها ز اولاد خاست * كه بر هر سويى راه بنمود راست
بمازندران دارد اكنون اميد * چنين دادمش راستى را نويد
كنون خلعت شاه بايد نخست * يكى عهد و مهرى بروبر درست
كه تا زنده باشد بمازندران * پرستش كنندش همه مهتران
چو بشنيد گفتار خسرو پرست * ببر زد جهاندار بيدار دست
ز مازندران مهتران را بخواند * ز اولاد چندى سخنها براند
سپرد آن زمان تخت شاهى بدوى * و زان جا سوى پارس بنهاد روى

[ باز آمدن كاوس به ايران زمين و گسى كردن رستم را ]

چو كاوس در شهر ايران رسيد * ز گرد سپه شد هوا ناپديد
بر آمد همى تا بخورشيد جوش * زن و مرد شد پيش او با خروش
همه شهر ايران بياراستند * مى و رود و رامشگران خواستند
جهان سربسر نو شد از شاه نو * ز ايران بر آمد يكى ماه نو
چو بر تخت بنشست پيروز و شاد * در گنجهاى كهن برگشاد
ز هر جاى روزى دهان را بخواند * بديوان دينار دادن نشاند
بر آمد خروش از در پيل تن * بزرگان لشكر شدند انجمن
همه شادمان نزد شاه آمدند * بران نامور پيشگاه آمدند
شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى) — صفحة 153 | حكيم أبو القاسم الفردوسي