تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى) — صفحة 150

مساهمون:

ص١٥٠
چو من تنگ روى اندر آرم به روى * سرآيد شما را همه گفت و گوى
نگه كرد رستم بروشن روان * بشاه و سپاه و رد و پهلوان
نيامدش با مغز گفتار اوى * سرش تيزتر شد به پيكار اوى
تهمتن چو برخاست كايد به راه * بفرمود تا خلعت آرند شاه
نپذرفت ازو جامه و اسپ و زر * كه ننگ آمدش زان كلاه و كمر
بيامد دژم از بر گاه اوى * همه تيره ديد اختر و ماه اوى
برون آمد از شهر مازندران * سرش گشته بُد زان سخنها گران
چو آمد بنزديك شاه اندرون * دل كينه دارش پر از جوش خون
ز مازندران هرچ ديد و شنيد * همه كرد بر شاه ايران پديد
و زان پس و را گفت منديش هيچ * دليرى كن و رزم ديوان بسيچ
دليران و گردان ان انجمن * چنان دان كه خوارند بر چشم من

[ رفتن پادشاه مازندران به جنگ كىكاوس ]

چو رستم ز مازندران گشت باز * شه اندر زمان رزم را كرد ساز
سراپرده از شهر بيرون كشيد * سپه را همه سوى هامون كشيد
سپاهى كه خورشيد شد ناپديد * چو گرد سياه از ميان بردميد
نه دريا پديد و نه هامون و كوه * زمين آمد از پاى اسپان ستوه
همى راند لشكر بران سان دمان * نجست ايچ هنگام رفتن زمان

[ جنگ كاوس با شاه مازندران ]

چو آگاهى آمد بكاوس شاه * كه تنگ اندر آمد ز ديوان سپاه
بفرمود تا رستم زال زر * نخستين بران كينه بندد كمر
بطوس و بگودرز كشوادگان * بگيو و بگرگين آزادگان
بفرمود تا لشكر آراستند * سنان و سپرها بپيراستند
سراپردهء شهريار و سران * كشيدند بر دشت مازندران
ابر ميمنه طوس نوذر بپاى * دل كوه پر نالهء كرّ ناى
چو گودرز كشواد بر ميسره * شده كوه آهن زمين يك سره
سپهدار كاوس در قلبگاه * ز هر سو رده بر كشيده سپاه
بپيش سپاه اندرون پيل تن * كه در جنگ هرگز نديدى شكن
يكى نامدارى ز مازندران * به گردن برآورده گرز گران
كه جويان بدش نام و جوينده بود * گرايندهء گرز و گوينده بود
بدستورى شاه ديوان برفت * به پيش سپهدار كاوس تفت
همى جوشن اندر تنش بر فروخت * همى تفّ تيغش زمين را بسوخت
بيامد بايران سپه برگذشت * بتوفيد از آواز او كوه و دشت
همى گفت با من كه جويد نبرد * كسى كو بر انگيزد از آب گرد
نشد هيچكس پيش جويان برون * نه رگشان بجنبيد در تن نه خون
بآواز گفت آن زمان شهريار * بگردان هشيار و مردان كار
كه زين ديوتان سر چرا خيره شد * از آواز او رويتان تيره شد
ندادند پاسخ دليران بشاه * ز جويان بپژمرد گفتى سپاه