تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى) — صفحة 137

مساهمون:

ص١٣٧
بيامد پر از آب رودابه روى * همى زار بگريست دستان به روى
به دو گفت كاى مادر نيكخوى * نه بگزيدم اين راه بر آرزوى
مرا در غم خود گذارى همى * بيزدان چه اميد دارى همى
چنين آمدم بخشش روزگار * تو جان و تن من بزنهار دار
بپدرود كردنش رفتند پيش * كه دانست كش باز بينند بيش
زمانه بدين سان همى بگذرد * دمش مرد دانا همى بشمرد
هران روز بد كز تو اندر گذشت * برانى كز و گيتى آباد گشت

[ هفت خوان رستم ]

[ خوان نخست جنگ رخش با شيرى ]

برون رفت پس پهلو نيمروز * ز پيش پدر گرد گيتى فروز
دو روزه بيك روزه بگذاشتى * شب تيره را روز پنداشتى
بدين سان همى رخش ببريد راه * بتابنده روز و شبان سياه
تنش چون خورش جست و آمد بشور * يكى دشت پيش آمدش پر ز گور
يكى رخش را تيز بنمود ران * تگ گور شد از تگ او گران
كمند و پى رخش و رستم سوار * نيابد از و دام و دد زينهار
كمند كيانى بينداخت شير * بحلقه در آورد گور دلير
كشيد و بيفگند گور آن زمان * بيامد برش چون هژبر دمان
ز پيكان تير آتشى برفروخت * به دو خاور و خاشاك و هيزم بسوخت
بران آتش تيز بريانش كرد * ازان پس كه بىپوست و بىجانش كرد
بخورد و بينداخت زو استخوان * همين بود ديگ و همين بود خوان
لگام از سر رخش برداشت خوار * چرا ديد و بگذاشت در مرغزار
بر نيستان بستر خواب ساخت * در بيم را جاى ايمن شناخت
دران نيستان بيشهء شير بود * كه پيلى نيارست ازو نى درود
چو يك پاس بگذشت درّنده شير * بسوى كنام خود آمد دلير
بر نى يكى پيل را خفته ديد * بر او يكى اسپ آشفته ديد
نخست اسپ را گفت بايد شكست * چو خواهم سوارم خود آيد بدست
سوى رخش رخشان بر آمد دمان * چو آتش بجوشيد رخش آن زمان
دو دست اندر آورد و زد بر سرش * همان تيز دندان به پشت اندرش
همى زد بران خاك تا پاره كرد * ددى را بران چاره بيچاره كرد
چو بيدار شد رستم تيز چنگ * جهان ديد بر شير تاريك و تنگ
چنين گفت با رخش كاى هوشيار * كه گفتت كه با شير كن كارزار
اگر تو شدى كشته در چنگ اوى * من اين گرز و اين مغفر جنگجوى
چگونه كشيدى بمازندران * كمند كيانى و گرز گران
چرا نامدى نزد من با خروش * خروش توم چون رسيدى به گوش
سرم گر ز خواب خوش آگه شدى * ترا جنگ با شير كوته شدى
چو خورشيد بر زد سر از تيره كوه * تهمتن ز خواب خوش آمد ستوه
تن رخش بسترد و زين بر نهاد * ز يزدان نيكى دهش كرد ياد