تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى) — صفحة 1355

مساهمون:

ص١٣٥٥
مرا رفت بايد همى سوى رى * ندانم كه كى بينم اين تاج كى
كه چون من فراوان بآوردگاه * شد از جنگ آن نيزه داران تباه
چو رستم سوارى بگيتى نبود * نه گوش خردمند هرگز شنود
بدست يكى زاغ سر كشته شد * به من بر چنين روز برگشته شد
كه يزدان ورا جاى نيكان دهاد * سيه زاغ را درد پيكان دهاد
به دو گفت ماهوى كاى پهلوان * مرا شاه چشمست و روشن روان
پذيرفتم اين زينهار ترا * سپهر ترا شهريار ترا
فرخ زاد هرمزد زان جايگاه * سوى رى بيامد بفرمان شاه
برين نيز بگذشت چندى سپهر * جدا شد ز مغز بدانديش مهر
شبان را همى تخت كرد آرزوى * دگر گونه تر شد بآيين و خوى
تن خويش يك چند بيمار كرد * پرستيدن شاه دشوار كرد

[ برانگيختن ماهوى سورى بيژن را به جنگ يزدگرد و گريختن شاه در آسياب ]

يكى پهلوان بود گسترده كام * نژادش ز طرخان و بيژن بنام
نشستش به شهر سمرقند بود * بران مرز چنديش پيوند بود
چو ماهوى بدبخت خودكامه شد * ازو نزد بيژن يكى نامه شد
كه اى پهلوان زادهء بىگزند * يكى رزم پيش آمدت سودمند
كه شاه جهان با سپاه ايدرست * ابا تاج و گاهست و با افسرست
گر آيى سر و تاج و گاهش تراست * همان گنج و چتر سياهش تراست
چو بيژن نگه كرد و آن نامه ديد * جهان پيش ماهوى خودكامه ديد
بدستور گفت اى سر راستان * چه دارى به ياد اندرين داستان
به يارى ماهوى گر من سپاه * برانم شود كارم ايدر تباه
به من بر كند شاه چينى فسوس * مرا بىمنش خواند و چاپلوس
و گر نه كنم گويد از بيم كرد * همى ترسد از روز ننگ و نبرد
چنين داد دستور پاسخ بدوى * كه اى شير دل مرد پرخاش جوى
از ايدر ترا ننگ باشد شدن * به يارى ماهوى و باز آمدن
ببرسام فرماى تا با سپاه * به يارى شود سوى آن رزمگاه
بگفتار سورى شوى سوى جنگ * سبكسار خواند ترا مرد سنگ
چنين گفت بيژن كه اينست راى * مرا خود نجنبيد بايد ز جاى
ببرسام فرمود تا ده هزار * نبرده سواران خنجرگزار
بمرو اندرون ساز جنگ آورد * مگر گنج ايران بچنگ آورد
سپاه از بخارا چو پرّان تذرو * بيامد بيك هفته تا شهر مرو
شب تيره هنگام بانگ خروس * ازان مرز برخاست آواز كوس
جهاندار زين خود نه آگاه بود * كه ماهوى سوريش بد خواه بود
بشبگير گاه سپيده دمان * سوارى سوى خسرو آمد دوان
كه ماهوى گويد كه آمد سپاه * ز تركان كنون بر چه رايست شاه
سپهدار خانست و فغفور چين * سپاهش همى بر نتابد زمين
بر آشفت و جوشن بپوشيد شاه * شد از گرد گيتى سراسر سياه
شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى) — صفحة 1355 | حكيم أبو القاسم الفردوسي