تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى) — صفحة 1333

مساهمون:

ص١٣٣٣
روان ترا دادگر يار باد * سر بد سگالان نگونسار باد
بيزدان و نام تو اى شهريار * بنوروز و مهر و بخرم بهار
كه گر دست من زين سپس نيز رود * بسايد مبادا به من بر درود
بسوزم همه آلت خويش را * بدان تا نبينم بدانديش را
ببرّيد هر چار انگشت خويش * بريده همى داشت در مشت خويش
چو در خانهء شد آتشى برفروخت * همه آلت خويش يك سر بسوخت

[ خواستن بزرگان از شيروى ، مرگ خسرو و كشته شدن او به دست مهرهرمزد ]

هرانكس كه بد كرد با شهريار * شب و روز ترسان بد از روزگار
چو شيروى ترسنده و خام بود * همان تخت پيش اندرش دام بود
بدانست اختر شمر هرك ديد * كه روز بزرگان نخواهد رسيد
برفتند هر كس كه بد كرده بود * بدان كار تاب اندر آورده بود
ز درگاه يك سر بنزد قباد * ازان كار بيداد كردند ياد
كه يك بار گفتيم و اين ديگرست * ترا خود جزين داورى در سرست
نشسته بيك شهر بىبر دو شاه * يكى گاه دارد يكى زير گاه
چو خويشى فزايد پدر با پسر * همه بندگان را ببرند سر
نييم اندرين كار همداستان * مزن زين سپس پيش ما داستان
بترسيد شيروى و ترسنده بود * كه در چنگ ايشان يكى بنده بود
چنين داد پاسخ كه سر سوى دام * نيارد مگر مردم زشت نام
شما را سوى خانه بايد شدن * بران آرزو راى بايد زدن
بجوييد تا كيست اندر جهان * كه اين رنج بر ما سر آرد نهان
كشنده همى جست بد خواه شاه * بدان تا كنندش نهانى تباه
كس اندر جهان زهرهء آن نداشت * ز مردى همان بهرهء آن نداشت
كه خون چنان خسروى ريختى * همى كوه در گردن آويختى
ز هر سو همى جست بدخواه شاه * چنين تا بديدند مردى به راه
دو چشمش كبود و دو رخساره زرد * تنى خشك و پر موى و رخ لاژورد
پر از خاك پاى و شكم گرسنه * تن مرد بيدادگر برهنه
ندانست كس نام او در جهان * ميان كهان و ميان مهان
بر زاد فرخ شد اين مرد زشت * كه هرگز مبيناد خرّم بهشت
به دو گفت كاين رزم كار منست * چو سيرم كنى اين شكار منست
به دو گفت رو گر توانى بكن * وزين بيش مگشاى لب بر سخن
يكى كيسه دينار دادم ترا * چو فرزند او يار دادم ترا
يكى خنجرى تيز دادش چو آب * بيامد كشنده سبك پر شتاب
چو آن بدكنش رفت نزديك شاه * ورا ديد پا بند در پيش گاه
بلرزيد خسرو چو او را بديد * سرشكش ز مژگان برخ بر چكيد
به دو گفت كاى زشت نام تو چيست * كه زاينده را بر تو بايد گريست
مرا مهر هرمزد خوانند گفت * غريبم بدين شهر بىيار و جفت
چنين گفت خسرو كه آمد زمان * بدست فرومايهء بد گمان
شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى) — صفحة 1333 | حكيم أبو القاسم الفردوسي