تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى) — صفحة 1183

مساهمون:

ص١١٨٣
هر آن كس كه سالار باشد بجنگ * به كار آيمش چون بود كار تنگ
بشب چيزهايى نمايم بخواب * كه آهستگان را كنم پر شتاب
ترا من نمودم شب آن خواب بد * بدان گونه تا بر سرت بد رسد
مرا چاره زان بيش بايست جست * چو نيرنگها را نكردم درست
بما اختر بد چنين بازگشت * همان رنج با باد انباز گشت
اگر يابم از تو بجان زينهار * يكى پر هنر يافتى دستوار
چو بشنيد بهرام و انديشه كرد * دلش گشت پر درد و رخساره زرد
زمانى همى گفت كين روز جنگ * به كار آيدم چون شود كار تنگ
زمانى همى گفت بر ساوه شاه * چه سود آمد از جادويى بر سپاه
همه نيكويها ز يزدان بود * كسى را كجا بخت خندان بود
بفرمود از تن بريدن سرش * جدا كرد جان از تن بىبرش
چو او را بكشتند بر پاى خاست * چنين گفت كاى داور داد و راست
بزرگى و پيروزى و فرهى * بلندى و نيروى شاهنشهى
نژندى و هم شادمانى ز تست * انوشه دليرى كه راه تو جست
و زان پس بيامد دبير بزرگ * چنين گفت كاى پهلوان سترگ
فريدون يل چون تو يك پهلوان * نديد و نه كسرىء نوشين روان
همت شير مردى هم اورند و بند * كه هرگز بجانت مبادا گزند
همه شهر ايران به تو زنده‌اند * همه پهلوانان ترا بنده‌اند
به تو گشت بخت بزرگى بلند * به تو زيردستان شوند ارجمند
سپهبد تويى هم سپهبد نژاد * خنك مام كو چون تو فرزند زاد
كه فرخ نژادى و فرخ سرى * ستون همه شهر و بوم و برى
پراگنده گشتند ز آوردگاه * بزرگان و هم پهلوان سپاه

[ فرستادن بهرام چوبينه ، پيروز نامه را با سر ساوه شاه نزد هرمزد ]

شب تيره چون زلف را تاب داد * همان تاب او چشم را خواب داد
پديد آمد آن پردهء آبنوس * بر آسود گيتى ز آواز كوس
همى گشت گردون شتاب آمدش * شب تيره را دير ياب آمدش
بر آمد يكى زرد كشتى ز آب * بپالود رنج و بپالود خواب
سپهبد بيامد فرستاد كس * بنزديك ياران فريادرس
كه تا هرك شد كشته از مهتران * بزرگان تركان و جنگ آوران
سرانشان ببريد يك سر ز تن * كسى را كه بد مهتر انجمن
درفشى درفشان پس هر سرى * كه بودند ازان جنگيان افسرى
اسيران و سرها همه گرد كرد * ببردند ز آوردگاه نبرد
دبير نويسنده را پيش خواند * ز هر در فراوان سخنها براند
ازان لشكر نامور بىشمار * ازان جنبش و گردش روزگار
ازان چاره و جنگ و از هر درى * كجا رفته بد با چنان لشكرى
و زان كوشش و جنگ ايرانيان * كه نگشاد روزى سوارى ميان
چو آن نامه بنوشت نزديك شاه * گزين كرد گوينده‌اى زان سپاه
نخستين سر ساوه بر نيزه كرد * درفشى كجا داشتى در نبرد