تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى) — صفحة 1179

مساهمون:

ص١١٧٩
شدند از دو رويه سپه باز جاى * طلايه بيامد ز پرده سراى
بر افروختند آتش از هر دو روى * جهان شد ز لشكر پر از گفت و گوى

[ خواب ديدن بهرام چوبينه و سپاه آراستن ]

چو بهرام در خيمه تنها بماند * فرستاد و ايرانيان را بخواند
همى راى زد جنگ را با سپاه * برين گونه تا گشت گيتى سياه
بخفتند تركان و پر مايگان * جهان شد جهانجوى را رايگان
چو بهرام جنگى بخيمه بخفت * همه شب دلش بود با جنگ جفت
چنان ديد در خواب بهرام شير * كه تركان شدندى بجنگش دلير
سپاهش سراسر شكسته شدى * برو راه بىراه و بسته شدى
همى خواستى از يلان زينهار * پياده بماندى نبوديش يار
غمى شد چو از خواب بيدار شد * سر پر هنر پر ز تيمار شد
شب تيره با درد و غم بود جفت * بپوشيد آن خواب و با كس نگفت
همانگاه خرّاد برزين ز راه * بيامد كه بگريخت از ساوه شاه
همى گفت ازان چاره اندر گريز * ازان لشكر گشن و آن رستخيز
كه كس در جهان زان فزونتر سپاه * نبيند كه هستند با ساوه شاه
ببهرام گفت از چه سخت ايمنى * نگه كن بدين دام آهرمنى
مده جان ايرانيان را بباد * نگه كن بدين نامداران بداد
ز مردى ببخشاى بر جان خويش * كه هرگز نيامد چنين كار پيش
به دو گفت بهرام كز شهر تو * ز گيتى نيامد جزين بهر تو
كه ماهى فروشند يك سر همه * بتموز تا روزگار دمه
ترا پيشه دامست بر آبگير * نه مردى بگوپال و شمشير و تير
چو خور برزند سر ز كوه سياه * نمايم ترا جنگ با ساوه شاه
چو برزد سر از چشمه شير شيد * جهان گشت چون روى رومى سپيد
بزد ناى رويين و بر شد خروش * زمين آمد از نعل اسبان به جوش
سپه را بياراست و خود بر نشست * يكى گرز پر خاش ديده بدست
شمردند بر ميمنه سه هزار * زره دار و كار آزموده سوار
فرستاد بر ميسره همچنين * سواران جنگى و مردان كين
بيك دست بر بود آذرگشسب * پرستندهء فرخ ايزد گشسب
بدست چپش بود پيدا گشسب * كه بگذاشتى آب دريا بر اسب
پس پشت ايشان يلان سينه بود * كه با جوشن و گرز ديرينه بود
بپيش اندرون بود همدان گشسب * كه در نى زدى آتش از اسم اسب
ابا هر يكى سه هزار از يلان * سواران جنگى و جنگ آوران
خروشى بر آمد ز پيش سپاه * كه اى گرزداران زرين كلاه
ز لشكر كسى كو گريزد ز جنگ * اگر شير پيش آيدش گر پلنگ
بيزدان كه از تن ببرم سرش * به آتش بسوزم تن و پيكرش
ز دو سوى لشكرش دو راه بود * كه بگريختن راه كوتاه بود
بر آورد ده رش به گل هر دو راه * همى بود خود در ميان سپاه
دبير بزرگ جهاندار شاه * بيامد بر پهلوان سپاه