چو بنشست موبد نهادند خوان * ز موبد بپالود رنگ رخان
بدانست كان خوان زمان ويست * همان راستى در گمان ويست
خورشها ببردند خواليگران * همى خورد شاه از كران تا كران
چو آن كاسهرود زهر پيش آوريد * نگه كرد موبد بدان بنگريد
بران بدگمان شد دل پاك اوى * كه زهرست بر خوان ترياك اوى
چو هرمز نگه كرد لب را ببست * بران كاسهء زهر يازيد دست
بران سان كه شاهان نوازش كنند * بران بندگان نيز نازش كنند
ازان كاسهرود برداشت مغز استخوان * بيازيد دست گرامى بخوان
بموبد چنين گفت كاى پاك مغز * ترا كردم اين لقمهء پاك و نغز
دهن باز كن تا خورى زين خورش * كزين پس چنين باشدت پرورش
به دو گفت موبد بجان و سرت * كه جاويد بادا سر و افسرت
كزين نوشه خوردن نفرماييم * بسيرى رسيدم نيفزاييم
به دو گفت هرمز بخورشيد و ماه * به پاكى روان جهاندار شاه
كه بستانى اين نوشه ز انگشت من * برين آرزو نشكنى پشت من
به دو گفت موبد كه فرمان شاه * بيامد نماند مرا راى و راه
بخورد و ز خوان زار و پيچان برفت * همى راند تا خانهء خويش تفت
ازان خوردن زهر با كس نگفت * يكى جامه افگند و نالان بخفت
بفرمود تا پاى زهر آورند * ازان گنجها گر ز شهر آورند
فرو خورد ترياك و نامد به كار * ز هرمز بيزدان بناليد زار
يكى استوارى فرستاد شاه * بدان تا كند كار موبد نگاه
كه آن زهر شد بر تنش كارگر * گر انديشهء ما نيامد ببر
فرستاده را چشم موبد بديد * سر شكش ز مژگان برخ بر چكيد
به دو گفت رو پيش هرمزد گوى * كه بختت ببرگشتن آورد روى
بدين داورى نزد داور شويم * بجايى كه هر دو برابر شويم
ازين پس تو ايمن مشو از بدى * كه پاداش پيش آيدت ايزدى
تو پدرود باش اى بدانديش مرد * بد آيد برويت ز بد كار كرد
چو بشنيد گريان بشد استوار * بياورد پاسخ بر شهريار
سپهبد پشيمان شد از كار اوى * بپيچيد ازان راست گفتار اوى
مر آن درد را راه چاره نديد * بسى باد سرد از جگر بر كشيد
بمرد آن زمان موبد موبدان * برو زار و گريان شده بخردان
چنينست كيهان همه درد و رنج * چه يازى بتاج و چه نازى بگنج
كه اين روزگار خوشى بگذرد * زمانه نفس را همى بشمرد
[ كشتن هرمزد سيماه برزين و بهرام آذرمهان را ]
چو شد كار دانا بزارى بسر * همه كشور از درد زير و زبر
جهاندار خونريز و ناسازگار * نكرد ايچ ياد از بد روزگار
ميان تنگ خون ريختن را ببست * ببهرام آذر مهان آخت دست
چو شب تيره تر شد مر او را بخواند * بپيش خود اندر به زانو نشاند
به دو گفت خواهى كه ايمن شوى * نبينى ز من تيزى و بد خوى