هر آن كس كه هست اندرين انجمن * شنيد اين بر آورده آواز من
بدانيد و سرتاسر آگاه بيد * همه ساله با بخت همراه بيد
كه ما تاج دارى بسر بردهايم * بداد و خرد راى پروردهايم
و ليكن ز دستور بايد شنيد * بد و نيك بىاو نيايد پديد
هر آن كس كه آيد بدين بارگاه * ببايست كارى نيابند راه
نباشم ز دستور همداستان * كه بر من بپوشد چنين داستان
بدرگاه بر كارداران من * ز لشكر نبرده سواران من
چو روزى بديشان نداريم تنگ * نگه كرد بايد بنام و بننگ
همه مردمى بايد و راستى * نبايد به كار اندرون كاستى
هر آن كس كه باشد از ايرانيان * ببندد بدين بارگه بر ميان
بيابد ز ما گنج و گفتار نرم * چو باشد پرستنده با راى و شرم
چو بيداد جويد يكى زيردست * نباشد خردمند و خسرو پرست
مكافات يابد بدان بد كه كرد * نبايد غم ناجوانمرد خورد
شما دل بفرمان يزدان پاك * بداريد و ز ما مداريد باك
كه اويست بر پادشا پادشا * جهاندار و پيروز و فرمانروا
فروزندهء تاج و خورشيد و ماه * نماينده ما را سوى داد راه
جهاندار بر داوران داورست * ز انديشهء هر كسى برترست
مكان و زمان آفريد و سپهر * بياراست جان و دل ما به مهر
شما را دل از مهر ما بر فروخت * دل و چشم دشمن بما بر بدوخت
شما راى و فرمان يزدان كنيد * به چيزى كه پيمان دهد آن كنيد
نگهدار تاجست و تخت بلند * ترا بر پرستش بود يارمند
همه تندرستى بفرمان اوست * همه نيكويى زير پيمان اوست
ز خاشاك تا هفت چرخ بلند * همان آتش و آب و خاك نژند
بهستى يزدان گوايى دهند * روان ترا آشنايى دهند
[ ستايش همه زير فرمان اوست * پرستش همه زير پيمان اوست ]
چو نوشين روان اين سخن بر گرفت * جهانى ازو مانده اندر شگفت
همه يك سر از جاى برخاستند * برو آفرين نو آراستند
[ بخشيدن كسرى ، پادشاهى را به چهار بهر و چاره كردن خراج را ]
شهنشاه دانندگان را بخواند * سخنهاى گيتى سراسر براند
جهان را ببخشيد بر چار بهر * وزو نامزد كرد آباد شهر
نخستين خراسان ازو ياد كرد * دل نامداران به دو شاد كرد
دگر بهره زان بد قم و اصفهان * نهاد بزرگان و جاى مهان
وزين بهره بود آذرابادگان * كه بخشش نهادند آزادگان
و ز ارمينيه تا در اردبيل * بپيمود بينا دل و بوم گيل
سوم پارس و اهواز و مرز خزر * ز خاور ورا بود تا باختر
چهارم عراق آمد و بوم روم * چنين پادشاهى و آباد بوم
وزين مرزها هرك درويش بود * نيازش برنج تن خويش بود
ببخشيد آگنده گنجى برين * جهانى برو خواندند آفرين