كه گر بازيابى تو گنج و كلاه * چغانى بباشد ترا نيكخواه
مرا باشد اين مرز و فرمان ترا * ز كرده نباشد پشيمان ترا
زبردست را گفت خندان قباد * كزين بوم هرگز نگيريم ياد
چو خواهى فرستمت بىمر سپاه * چغانى كه باشد كه يازد بگاه
چو كردند عهد آن دو گردن فراز * در گنج زرّ و درم كرد باز
بشاه جهاندار دادش رمه * سليح سواران و لشكر همه
بپذرفت شمشير زن سى هزار * همه نامداران گرد و سوار
ز هيتاليان سوى اهواز شد * سراسر جهان زو پر آواز شد
[ بازگشتن كواذ از هيتال و زادن نوشين روان و بر تخت نشستن كواذ ]
چو نزديكى خان دهقان رسيد * بسى مردم از خانه بيرون دويد
يكى مژده بردند نزد قباد * كه اين پور بر شاه فرخنده باد
پسر زاد جفت تو در شب يكى * كه از ماه پيدا نبود اندكى
چو بشنيد در خانه شد شادكام * همانگاه كسراش كردند نام
ز دهقان بپرسيد زان پس قباد * كه اى نيكبخت از كه دارى نژاد
به دو گفت كز آفريدون گرد * كه از تخم ضحاك شاهى ببرد
پدرم اين چنين گفت و من اين چنين * كه بر آفريدون كنيم آفرين
ز گفتار او شادتر شد قباد * ز روزى كه تاج كيى بر نهاد
عمارى بسيجيد و آمد به راه * نشسته به دو اندرون جفت شاه
بياورد لشكر سوى طيسفون * دل از درد ايرانيان پر ز خون
بايران همه سالخورده ردان * نشستند با نامور بخردان
كه اين كار گردد بما بر دراز * ميان دو شهزاد گردن فراز
ز روم و ز چين لشكر آيد كنون * بريزند زين مرز بسيار خون
ببايد خراميد سوى قباد * مگر كان سخنها نگيرد به ياد
بياريم جاماسب ده ساله را * كه با در همتا كند ژاله را
مگرمان ز تاراج و خون ريختن * بيك سو گراييم ز آويختن
برفتند يك سر سوى كىقباد * بگفتند كاى شاه خسرو نژاد
گر از تو دل مردمان خسته شد * به شوخى دل و ديدها شسته شد
كنون كامرانى بدان كت هواست * كه شاه جهان بر جهان پادشاست
پياده همه پيش او در دوان * برفتند پر خاك تيره روان
گناه بزرگان ببخشيد شاه * ز خون ريختن كرد پوزش به راه
ببخشيد جاماسب را همچنين * بزرگان برو خواندند آفرين
بيامد بتخت كيى بر نشست * ورا گشت جاماسب مهتر پرست
برين گونه تا گشت كسرى بزرگ * يكى كودكى شد دلير و سترگ
بفرهنگيان داد فرزند را * چنان بار شاخ برومند را
همه كار ايران و توران بساخت * بگردون كلاه مهى بر فراخت
و زان پس بياورد لشكر بروم * شد آن بارهء او چو يك مهره موم
همه بوم و بر آتش اندر زدند * همه روميان دست بر سر زدند
همى كرد زان بوم و بر خارستان * ازو خواست زنهار دو شارستان