جهاندار زو ماند اندر شگفت * ز كردار او مردمى بر گرفت
همى كرد پوزش كه بدخواه من * پر آشوب كرد اختر و ماه من
گر ايدونك يابم رهايى ز بند * ترا باشد از هر بدى سودمند
ز دل پاك بردارم آزار تو * كنم چشم روشن بديدار تو
به دو گفت زرمهر كاى شهريار * زبان را بدين باز رنجه مدار
پدر گر نكرد آنچ بايست كرد * ز مرگش پسر گرم و تيمار خورد
ترا من بسان يكى بندهام * بپيش تو اندر پرستندهام
چو گويى بسوگند پيمان كنم * كه هرگز وفاى تو را نشكنم
[ گريختن كواذ ز پناه گرفتن نزد هيتاليان ]
ازو ايمنى يافت جان قباد * ز گفتار آن پر خرد گشت شاد
و زان پس به دو راز بگشاد و گفت * كه انديشه از تو نخواهم نهفت
گشادست بر پنج تن راز من * جزين نشنود يك تن آواز من
همين تاج و تخت از تو دارم سپاس * بوم جاودانه ترا حق شناس
چو بشنيد زرمهر پاكيزه راى * سبك بند را بر گشادش ز پاى
فرستاد و آن پنج تن را بخواند * همه رازها پيش ايشان براند
شب تيره از شهر بيرون شدند * ز ديدار دشمن بهامون شدند
سوى شاه هيتال كردند روى * ز انديشگان خسته و راه جوى
برين گونه سرگشته آن هفت مرد * باهواز رفتند تازان چو گرد
رسيدند پويان بپرمايه ده * بده در يكى نامبردار مه
بدان خان دهقان فرود آمدند * ببودند و يك هفته دم برزدند
يكى دخترى داشت دهقان چو ماه * ز مشك سيه بر سرش بر كلاه
جهانجوى چون روى دختر بديد * ز مغز جوان شد خرد ناپديد
همانگه بيامد بزرجمهر گفت * كه با تو سخن دارم اندر نهفت
برو راز من پيش دهقان بگوى * مگر جفت من گردد اين خوبروى
بشد تيز و رازش بدهقان بگفت * كه اين دخترت را كسى نيست جفت
يكى پاك انبازش آمد بجاى * كه گردى بر اهواز بر كدخداى
گرانمايه دهقان بزرجمهر گفت * كه اين دختر خوب را نيست جفت
اگر شايد اين مرد فرمان تراست * مرين را بدان ده كه او را هواست
بيامد خردمند نزد قباد * چنين گفت كين ماه جفت تو باد
پسنديدى و ناگهان ديديش * بدان سان كه ديدى پسنديديش
قباد آن پرى روى را پيش خواند * بزانوى كند اورش بر نشاند
ابا او يك انگشترى بود و بس * كه ارزش بگيتى ندانست كس
به دو داد و گفت اين نگين را بدار * بود روز كاين را بود خواستار
بدان ده يكى هفته از بهر ماه * همى بود و هشتم بيامد به راه
بر شاه هيتال شد كىقباد * گذشته سخنها به دو كرد ياد
بگفت آنچ كردند ايرانيان * بدى را ببستند يك يك ميان
به دو گفت شاه از بد خوشنواز * همانا بدين روزت آمد نياز
بپيمان سپارم ترا لشكرى * از ان هر يكى بر سران افسرى