تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى) — صفحة 1014

مساهمون:

ص١٠١٤
تهى دست بىرود و گل مى خورد * توانگر همانا ندارد خرد
بخنديد زان نامه بيدار شاه * هيونى بر افگند پويان به راه
بنزديك شنگل فرستاد كس * چنين گفت كاى شاه فرياد رس
ازان لوريان برگزين ده هزار * نر و ماده بر زخم بربط سوار
بايران فرستش كه رامشگرى * كند پيش هر كهترى بهترى
چو بر خواند آن نامه شنگل تمام * گزين كرد زان لوريان ِ بنام
بايران فرستاد نزديك شاه * چنان كان بود در خور نيك خواه
چو لورى بيامد بدرگاه شاه * بفرمود تا بر گشادند راه
بهر يك يكى گاو داد و خرى * ز لورى همى ساخت برزيگرى
همان نيز خروار گندم هزار * بديشان سپرد آنك بد پايدار
بدان تا بورزد بگاو و بخر * ز گندم كند تخم و آرَد ببر
كند پيش درويش رامشگرى * چو آزادگان را كند كهترى
بشد لورى و گاو و گندم بخورد * بيامد سر سال رخساره زرد
به دو گفت شاه اين نه كار تو بود * پراگندن تخم و كشت و درود
خرى ماند اكنون بنه بر نهيد * بسازيد رود و بريشم دهيد
كنون لورى از پاك گفتار اوى * همى گردد اندر جهان چاره جوى
سگ و كبك بفزود بر گفت شاه * شب و روز پويان بدزدى به راه

[ سپرى شدن روزگار بهرام گور ]

برين سان همى خورد شست و سه سال * كس اندر زمانه نبودش همال
سر سال در پيش او شد دبير * خردمند موبد كه بودش وزير
كه شد گنج شاه بزرگان تهى * كنون آمدم تا چه فرمان دهى
هر انكس كه دارد روانش خرد * بمال كسان از بنه ننگرد
چنين پاسخ آورد كاين خود مساز * كه هستيم زين ساختن بىنياز
جهان را بدان باز هل كافريد * سر گردش آفرينش بديد
همى بگذرد چرخ و يزدان بجاى * بنيكى ترا و مرا رهنماى
بخفت آن شب و بامداد پگاه * بيامد بدرگاه بىمر سپاه
گروهى كه بايست كردند گرد * بر شاه شد پور او يزدگرد
بپيش بزرگان به دو داد تاج * همان طوق با افسر و تخت عاج
پرستيدن ايزد آمدش راى * بينداخت تاج و بپردخت جاى
گرفتش ز كردار گيتى شتاب * چو شب تيره شد كرد آهنگ خواب
چو بنمود دست آفتاب از نشيب * دل موبد شاه شد پر نهيب
كه شاه جهان بر نخيزد همى * مگر از كرانى گريزد همى
بيامد بنزد پدر يزدگرد * چو ديدش كف اندر دهانش فسرد
ورا ديد پژمرده رنگ رخان * بديباى زربفت بر داده جان
چنين بود تا بود و اين بود روز * تو دل را بآز و فزونى مسوز
بترسد دل سنگ و آهن ز مرگ * هم ايدر ترا ساختن نيست برگ
بىآزارى و مردمى بايدت * گذشته چو خواهى كه نگزايدت
شاهنامه فردوسى (بر اساس چاپ مسكو) (فارسى) — صفحة 1014 | حكيم أبو القاسم الفردوسي