همان روز متوجّه شام شد ، و به نزد عبدالملك بن مروان رفت ، و چون به مجلس او در آمد گفت : به نزد تو آمدهام از پيش ساحر دروغگوئى كه حلال نيست تو را كه او را بگذارى ، و آنچه ديده بود از معجزات باهرات نقل نمود .
پس عبدالملك نوشت به والى مدينه كه امام محمّدباقر عليه السلام را مقيّد گرداند و به نزد او فرستد ، و با زيد گفت : اگر قتل او را به تو بفرمايم خواهى كرد ، گفت :
بلى ، و عبدالملك زينى با زيد براى آن حضرت فرستاد كه بر آن سوار شود ، چون زيد را به خدمت آن حضرت آوردند حضرت به نور امامت دانست كه آن ملعون زيد را فرستاده است تا آن حضرت را شهيد كند .
پس آن امام مظلوم با زيد گفت : واى بر تو چه بسيار عظيم است آنچه اراده كردهاى ، و اين چه امور شنيعه است كه بر دست تو جارى مىشود ، و گمان مىكنى كه من علم ندارم كه تو در چه كارى ، من مىدانم كه اين زين را از چوب كدام درخت تراشيدهاند ، و در آن چه چيز تعبيه كردهاند ، و ليكن چنين مقدّر شده است كه شهادت من به اين نحو باشد .
پس آن زين را به امر خليفه بر اسب زدند ، و حضرت سوار شد ، و در آن زين زهرى تعبيه كرده بودند ، و بر بدن آن حضرت نفوذ كرد ، و چون حضرت از سوارى مراجعت نمود بدن مكرمش ورم كرد ، و آثار موت در خود مشاهده نمود . انتهى الحديث مختصراً « 1 » .
تنبيه : در جمع اخبار متنافيه در بارهء ذرّيه
جمع و توفيق و رفع تنافى ميان اين نحو احاديث و روايات دالّه بر توفيق توبه نسبت به ذرّيهء طيبه اگرچه به قدر فواق ناقه باشد ، چنان چه در تفسير قوله
هامش
( 1 ) خرائج و جرائح قطب راوندى 2 : 600 - 604 ح 11 .