من عترته ، ويكون أهلي أحبّ إليه من أهله ، وتكون ذاتي أحبّ إليه من ذاته « 1 » .
راوى گفت كه : فرمود حضرت سيد المرسلين صلى الله عليه و آله : ايمان نياورده است بندهاى به خدا تا آن كه بوده باشم من دوستتر نزد آن بنده از خودش ، و مؤمن نيست بنده خدائى تا آن كه نباشد عترت من نزد او دوستتر از عترت و اولاد او ، و مؤمن نيست كسى تا نباشد اهل من نزد او دوستتر از اهل او ، و همچنين مؤمن نيست تا اين كه نباشد ذات من نزد او دوستتر از ذات خودش .
و چون نفس قبل از اين مذكور شد ، دور نيست كه مراد از ذات بدن باشد ، يا مراد از نفس مقدوره در « أكون » به قرينهء مشاكله حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام باشد ، چنان چه در آيهء مباهله مذكور شد .
و در بعضى احاديث وارد است كه از انصار بيعت گرفت حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام حسب الأمر حضرت خير المرسلين صلى الله عليه و آله كه منع نمايند از رسول صلى الله عليه و آله و ذرّيهء آن سرور آنچه منع مىنمايند از آن نفسهاى خود را و ذرّيات خود را .
چنان چه شيخ طبرسى در اعلام الورى باعلام الهدى ، از على بن ابراهيم بن هاشم روايت طولانى نقل نموده كه مناسب اين مقام اين عبارت است : فلمّا اجتمعوا قال لهم رسول اللَّه صلى الله عليه و آله : تمنعون لي جانبي حتّى أتلو عليكم كتاب ربّي ، وثوابكم على اللَّه الجنّة ، فقال أسعد بن زرارة ، والبراءة بن معرور ، وعبداللَّه بن حزام : نعم يارسول اللَّه ، فاشترط لنفسك ولربّك ، فقال رسول اللَّه صلى الله عليه و آله : تمنعوني ممّا تمنعون أنفسكم ، وتمنعون أهلي ممّا تمنعون أهليكم وأولادكم ، قالوا : فما لنا على ذلك ؟ قال : الجنّة تملكون بها العرب ، وتدين لكم العجم ، وتكونون ملوكاً ، فقالوا :
قد رضينا « 2 » .
هامش
( 1 ) علل الشرايع ص 140 ح 3 .
( 2 ) اعلام الورى طبرسى ص 69 - 70 .